در کنار استاد دوامی

◾️‌‌‌◾️ نوشته: محمد‌رضا شجریان
‌‌‌◾️‌‌‌◾️ ماهنامه فرهنگی هنری کلک – دی ۱۳۷۰ – شماره ۲۲

امسال مصادف است با یکصدمین سال تولّد‌ استاد‌ عبد‌اللّه دوامی، موسیقیدان و ردیف‌شناس برجسته‌ی ایرانی. مرحوم‌ دوامی در سال ۱۲۷۰ در یکی از روستاهای‌ تفرش دیده به‌ جهان گشود و در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۹ از دنیا رفت.

دوامی‌، که به شهادت شادروان‌ روح‌ اللّه خالقی، استاد برگزیده‌ی نواهای ضربی و تصنیف بود (۱) و استادان موسیقی هر وقت در اجرای یکی از این الحان به اشکالی برمی‌خوردند به او مراجعه می‌کردند (۲) و همه‌ی اهل فن، او را در‌ ضربی خواندن‌ بی‌مانند می‌دانستند، (۳) در مکتب استادانی چون میرزا عبد اللّه،  میرزا حسین قلی، حسین خان اسماعیل‌زاده و ملک الّذاکرین‌ پرورش یافت و شاگردانی مانند مرحوم استاد محمود کریمی،  استاد فرامرز پایور، استاد‌ شجریان‌، استاد رضوی سروستانی و محمد رضا لطفی، از محضرش بهره‌ها بردند. گواه اعتبار دوامی‌ همین بس که دو استاد مسلّم موسیقی ردیفی ایران، مرحوم‌ نور علی خان برومند و مرحوم حاج آقا‌ محمّد‌ ایرانی، پاره‌ای از تصنیف‌ها را نزد وی فرا گرفتند.

استاد مسلّم و بی‌بدیل آواز ایران، آقای محمّد رضا شجریان، سالها از محضر زنده‌یاد استاد عبد اللّه دوامی استفاده‌ کرد و گنجینه‌ای‌ عظیم‌ از نوادر تصنفیف‌های ایرانی فراهم‌ ساخت که دستمایه‌ی بخش بزرگی از تحقیقات ارزنده‌ی اوست. آن‌چه می‌خوانید خاطراتی است که استاد شجریان از دوران‌ شاگردی نزد مرحوم دوامی به تحریر‌ درآورده‌ و در‌ نخستین‌ شماره‌ی فصلنامه‌ی فرهنگی-هنری‌ «آوا‌» به‌ چاپ رسانده است.

(۱) و (۲) و (۳): سرگذشت موسیقی ایران، روح اللّه خالقی، ج ۱، ص‌ ۴۰۶-۴۱۰

پاییز سال ۱۳۵۱ بود که روزی همراه استاد فرامرز‌ پایور‌ برای‌ اولین بار به منزل استاد عبد اللّه در‌ جماران‌ رفتم. خانه‌ای دو اتاقه، کوچک، بسیار محقر اما تمیز. عبد اللّه خان که‌ در آن هنگام ۸۱ ساله بود‌، چثه‌ای‌ نحیف‌ و اندامی کوچک داشت و ما را به گرمی پذیرفت.  پایور هفته‌ای‌ دو روز به استاد دوامی که تنها زندگی می‌کرد سر می‌زد و معلوم بود که رابطه‌ی این‌ دو موسیقدان‌ بزرگ‌ بسیار‌ تنگاتنگ و صمیمی است.

پایور مرا به استاد معرفی کرد. عبد اللّه‌ خان‌ با لبخندی متین زیر لب تعارفی کرد و گفت‌ «خوش آمدید». پایور پس از معرفی من افزود‌ که‌ شجریان‌ می‌خواهد بیاید و نزد شما ردیفها را کار کند. استاد جواب داد:«خلی‌ خوب‌. بیاید‌، یک دفتر هم بیاورد و شعرها را بنویسد، ولی‌ ضبط صوت نیاورد.»

بعد از آن‌ پایور‌ نگاهی‌ به من کرد و آهسته گفت:«عبد اللّه خان از ضبط صوت بدش‌ می‌آید. مبادا‌ ضبط‌ صورت بیاوری که دیگر به منزلش راهت نمی‌دهد.» پس از پذیرایی‌ مختصری که‌ استاد‌ با‌ چای از ما کرد و مقداری از این در و آن در صحبت کردند، سفارش‌هایی‌ برای‌ کارهای‌ خودش به پایور داد که معلوم می‌کرد وی به همه‌ی امور منزل و کارهای‌ اداری‌ و شخصی‌ استاد رسیدگی می‌کند. سپس برخاستیم و خداحافظی کردیم و عبد اللّه خان ما را با گرمی تا‌ دم‌ در مشایعت نمود.

زمزمه‌های استاد

از فردای آن روز، طبق قرار، به‌ منزل‌ استاد‌ دوامی رفتم و همان شد که تا آخرین‌ روزهای زندگی‌اش اغلب اوقات هفته را با ایشان‌ بودم‌ و یک‌ روز در میان استاد را سوار اتومبیل‌ کرده برای خرید یا گردش‌ به‌ خیابانهای شمیران می‌بردم. می‌توانم بگویم که در این مدت به‌ شکل یک نیمه خانه شاگرد در‌ خدمت‌ عبد اللّه خان بودم. ایشان هم لطفی پدرانه و عمیق به من‌ پیدا‌ کرده‌ بود، همه‌ی اسرارش را به من می‌گفت‌ و هر‌ وقت‌ هم کار فوق العاده‌ای پیش می‌آمد،  تلفن‌ می‌زد‌ و احضارم می‌کرد.

وقتی تلفن می‌کرد و من گوشی را برمی‌داشتم و سلام می‌دادم به جای‌ جواب‌ سلام‌ می‌گفت:«بلند شو بیا‌ کارت‌ دارم، یا مثلا‌ وقتی‌ عصر می‌آیی فلان چیز را بگیر‌ و بیاور‌.» در تمام مدتی که در کنارش بودم، از استاد در مورد موسیقی‌ سئوال‌ می‌کردم و او جواب می‌داد و گاهی خاطراتش‌ را برایم بازگو می‌کرد‌.

در‌ خانه که بودیم دفتری داشتیم‌ که‌ آموخته‌هایم را در آن می‌نوشتم. اما هنگامی که در اتومبیل بودیم و من ررانندگی‌ می‌کردم‌، این کار امکان نداشت و او‌ هم‌ در‌ اتومبیل عادت داشت‌‌ که‌ تصنیفی را زمزمه کند‌ و یا‌ گوشه‌ای از ردیف را برایم بخواند. برای اینکه جواب سئوال‌هایی‌ را که در اتومبیل‌ می‌پرسیدم‌ فراموش نکنم و یا تصنیف‌ها و گوشه‌های از‌ دستم‌ در نرود‌، مجبور‌ شدم‌ یک ضبط صوت مخفی‌ در اتومبیل کار بگذارم. ضبط صوت با یک کلید شروع به ضبط می‌کرد. استاد از‌ این‌ کار اطلاعی نداشت و من بسیار شرمنده‌ بودم‌ که‌ چرا‌ باید‌ به اجبار دست‌‌ به‌ کاری بزنم که دوستم و استادم نمی‌خواهد. ولی نگرانی عمیقی داشتم که دیگر این موقعیتها پیش نیاید‌ و پاسخ‌ سئوالاتم‌ از بین برود. این نگرانی موجب شده‌ بود‌ که‌ دست‌ به‌ این‌ کار بزنم‌ که هر وقت به آن فکر می‌کنم، اگرچه نزدیک به بیست سال از آن روزگار می‌گذرد، احساس‌ شرمندگی می‌کنم.

به‌هرحال این کار را مدام انجام‌ می‌دادم و یک‌بار هم نگذاشتم عبد اللّه خان بفهمد حرفها و زمزمه‌هایش را ضبط می‌کنم، زیرا فهمیدن همان و سلب اعتمادش از من همان.  شاید خطای آن روز مرا، گنجینه‌ی مختصری که از‌ این‌ راه برای آیندگان و پژوهندگان ثبت شده‌ جبران کند و روح استاد شادمان گردد.

آموزش ردیف‌های آوازی را از دستگاه ماهور آغاز کردیم و کار را روی تمام گوشه‌ها ادامه دادیم. گاهی‌ تصنیفی‌ را که از ایشان یاد می‌گرفتم در رادیو اجرا می‌کردم، تا هنگامی‌ رسید که روانشاد استاد نور علی خان برومند در سال ۱۳۵۵ و در‌ سن هفتاد سالگی ما را‌ بدرود‌ گفت و تأثری عمیق برای همه‌ی دوستان و شاگردانش باقی گذاشت. شب قبل از درگذشت‌ نور علی خان، من و او به کاخ گلستان دعوت شده بودیم‌ تا‌ برنامه‌ای از ارکستر سمفونیک‌ تهران‌ را ببینیم که در آن غزلی از حافظ به شیوه‌ی خوانندگی اپرا ارائه می‌شد و از استاد برومند خواسته‌ بودند در مورد آن نظر بدهد. آن شب هنگامی که دست من‌ زیر‌ بغل نور علی خان بود و از پله‌های کاخ گلستان بالا می‌رفتیم تا به محل برنامه برسیم، در پاگرد پله‌ها لحظه‌ای ایستاد،  نفسی چاق کرد و گفت:«پیری رسید و نوبت طبع جوان‌ گذشت‌.» ولی بلافاصله‌ ادامه داد: «نه، من حالم خیلی خوبست.» و واقعا هم که حالش خیلی خوب و سرحال و سردماغ بود. اما پس‌ از مشاهده‌ی برنامه، سخت آشفته شده بود و می‌گفت: «کار را به‌ جای‌ رسانده‌اند‌ که با شعر حافظ هم شوخی می‌کنند.» یک شب پس از آن برنامه بود که استاد برومند ‌‌در‌ خانه‌اش سکته‌ کرد و درگذشت.

نگرانی‌ها و تردیدهای دوامی

یک هفته پس از درگذشت نور‌ علی‌ خان‌ بود که استاد دوامی به من تلفن زد و گفت: «آقا بیا اینجا کارت دارم.» عصر‌ طبق معمول به حضور رسیدم. تأثری عمیق داشت و با چشمانی مات و مبهوت از‌ پنجره‌ی اتاقش بیرون را‌ نگاه‌ می‌کرد. در همان حال خطاب به من‌ گفت: «نور علی خان جوان بود آقا، خیلی حیف شد رفت.» و پس از یک دقیقه سکوت که‌ انگشت سبابه دست راست را به عادت‌ همیشه روی دندانهای جلو گذاشته بود، ادامه داد: «ولی‌ من سلامتم آقا.» از این حرف استاد با اینکه متأثر بودم، خنده‌ام گرفت که عبد اللّه خان از مرگ‌ نور علی خان‌ برومند‌ احساس نگرانی می‌کند چون ۱۵ سال از او بزرگتر بود، و از طرف دیگر خود را دلداری می‌دهد که کاملا سلامت است.

عبد اللّه خان پس از این حرف ادامه داد‌: «آقا‌، پهلبد می‌خواسته که من تصانیف قدیمی‌ را برای فرهنگ و هنر بخوانم و آنها ضبط کنند. قرارداد هم بسته‌اند که مبلغی بعد از پایان کار به من بدهند. پایور هم آمده‌ و تصانیف‌ دستگاه شور را همراهش خوانده‌ام و ضبط کرده‌اند. ولی‌ بیش از یک ‌ ‌سال است که دیگر برای این موضوع پیش من نیامده‌اند و دیگر حرفی از این مسئله‌ نیست. تو برو‌ بگو‌ آقا‌، من هم فردا می‌میرم و این‌ تصنیف‌ها‌ از‌ دست می‌رود. بیایند و دم و دستگاهشان را بیاورند تا یادم نرفته بخوانم.» بعد گفت: «به گمانم آقا، پایور برای این کارش‌ اضافه‌ حقوق‌ می‌خواسته‌ ولی چون پهلبد موافقت نکرده، این کار معطل‌ مانده‌ است.»

گمشده‌ی استاد

اینجا باید اضافه کنم که به‌طور کلی عبد اللّه خان انسان بسیار شکاکی بود و مخصوصا در‌ مورد‌ نوازندگان‌ نظر خوبی نداشت، حالا علتش چه بود من نمی‌دانم. حتی‌ به پایور هم که این‌ همه به استاد مهر می‌ورزید و همه‌ی کارهایش را با دل و جان انجام می‌داد‌، شک‌ داشت‌ که تصوری کاملا نابجا بود. مثلا یادم می‌آید راجع به سه‌ تاری‌ که داشت و صفحه‌ی آن از پوست بود و به دیوار اتاقش آویخته بود، یک بار گفت:«این‌ سه‌ تار‌ ساز خوبی است آقا، لطفی چمشش‌ دنبال این ساز است، گفت پوستش‌ خراب‌ است‌ ببرم درست کنم، ترسیدم بدهم ببرد و دیگر نیاورد.» درحالی‌که من به خوبی می‌دانستم که‌ محمد‌ رضا‌ لطفی حاضر است جانش را هم برای‌ استادش بدهد.

آن روز هم که صحبت‌ می‌کردیم‌ چنین شکی در وجود استاد دوامی ریشه گرفته بود. رو کرد به من‌ و افزود‌: «راستی‌ آقا، برو پیش محمود علی خان برادر نور علی خان برومند، آن‌ کتابچه‌ی تصانیف‌ مرا‌ که گم شده بگیر و بیاور. آن کتابچه یک شب در یک مهمانی گم‌ شد‌. آن‌‌ شب خیلی‌ها آنجا بودند و چشمشان دنبال آن کتابچه بود، چون من همه‌ی تصانیفی را که‌ بلد‌ بودم در آن کتابچه نوشته بودم و هر وقت یادم رفت، به آن‌ مراجعه‌ می‌کردم‌. بعدا فهمیدم این‌ کتابچه نزد حاج آقا محمد است.»

بعد دوباره انگشت سبابه‌اش را روی‌ دندانهایش‌ گذاشت‌ و پس از چند ثانیه فکر کردن‌ افزود: «البته حاج آقا محمد اینکاره‌ نبود‌ ولی خوب، به کتابچه‌ی من نظر داشت. من گاهی هم به‌ خانه‌ی او می‌رفتم، یعنی همه‌ خوانندگان‌ و نوازندگان به خانه‌اش می‌رفتند. یک بار هم پرسیدم که‌ می‌گویند کتابچه‌ی من‌ پیش‌ شماست، ولی حاج آقا محمد اظهار بی‌اطلاعی‌ کرد‌. به‌ گمانم دروغ‌ می‌گفت آقا، او این چیزها‌ را‌ خیلی دوست داشت. هرچه ساز خوب و قدیمی هم که بود در خانه‌اش جمع‌ کرده‌ بود. البته آدم بدی نبود‌، فکر‌ می‌کنم خیلی‌ از‌ تصانیف‌ قدیمی و مخصوصا تصانیف شیدا را از‌ روی‌ آن دفترچه یاد گرفته بود. می‌گویند وقتی حاج آقا محمد فوت شد‌،  سازهای‌ قدیمی و آن کتابچه را نور علی‌ خان برومند گرفته و نگهداری‌ می‌کرد‌. حالا تو برو از برادر‌ برومند‌ آن را بگیر و بیار، چون بعضی از آنها را یادم رفته، حیف است‌. اگر‌ دوباره مراجعه‌ کنم یادم می‌آید‌. البته‌ بیشترش‌ یادم هست فقط‌ چندتائی‌ ممکن است یادم رفته‌ باشد‌.»

ریشه‌های بدگمانی

این حرفها را که از استاد دوامی می‌شنیدم، می‌دانستم که واقعیت ندارد‌. البته‌ ایشان هم‌ گناهی نداشت همیشه در‌ اطراف‌ هنرمندان اشخاصی‌ پیدا‌ می‌شوند‌ که در لباس دوستی‌ و خیرخواهی و یا خودشیرینی و هر هدف دیگری، حرفا و شایعاتی را که دهان به دهان شنیده‌اند نقل‌ می‌کنند‌ و روابط میان این عزیزان را به‌ هم‌ می‌زنند‌ و ذهن‌ آنها‌ را نسبت به‌ هم‌ مکدّر می‌سازند. امروزه روز که بدتر هم شده است و بدگویی از هنرمندی نزد هنرمند دیگر مثل‌‌ سرطانی‌ به‌ جان جامعه‌ی هنری ما افتاده و نمی‌گذارد که‌ در‌ کنار‌ هم‌ سرود‌ زندگی‌ بیافرینند.

حرفهای آن روز استاد دوامی هم در مورد «برومند» و «حاج آقا محمد مجرد ایرانی» زاییده‌ی همین بدگویی‌ها و خودشیرینی‌ها بود و من می‌بایست این تصور نابجا را از‌ ذهن استاد بیرون می‌آوردم. گفتم: «و اللّه آقا چنین چیزی نیست، کسانی که چنین حرفی به شما زده‌اند قصد خوبی نداشته‌اند. حاج آقا محمد که همیشه به نیکی از او یاد‌ می‌کنید‌، چگونه می‌شود دفتر شما نزدش باشد و پنهان کند و به شما ندهد؟ خانه‌ی او محفل انس همه‌ی هنرمندان بود، هرکس به خانه‌اش می‌رفت حاج آقا دوست داشت همه جور دستاوردی برای مهمانیش‌ داشته‌‌ باشد. شما را هم که می‌دانم خیلی دوست داشت و احترام زیادی برایتان قائل بود. در ثانی‌ مرحوم برومند هم که احتیاجی به آن‌ کتابچه‌ نداشت چون تصنیف‌خوان نبود و هرآنچه‌ هم‌ از ردیف میرزا و پیش‌درآمدها و رنگ‌ها می‌دانست مربوط به این کتابچه نیست. تصانیفی هم که بلد بود از جای دیگر گرد آورده بود. بالاخره استعداد‌ ارزنده‌ای‌ چون برومند آیا نمی‌توانست‌ در‌ طول‌ عمر که بیشترش در محضر اساتید سپری شده، چند تصنیف یاد بگیرد؟به یقین کتابچه‌ی شما نزد ایشان هم نبوده، چون اگر بود لابد ما هم خبردار می‌شدیم. شما این مسئله‌ را‌ از ذهنتان‌ بیرون بیاورید و فکرتان را خراب نکنید. و اللّه چنین نیست، بی‌خودی این شک را در شما ایجاد کرده‌اند.»

پیشنهاد ضبط تصنیف‌ها

بعد از این حرفها، گویی آبی بر آتش‌ شک‌ و تردید استاد‌ دوامی ریخته باشم، فکری‌ کرد و گفت: «راست می‌گویی آقا، فکر کنم توی جوی آب افتاده باشد. چون‌ آن شب‌ مهمانی در باغ بزرگی بود و من روی تختگاهی که‌ نشسته‌ بودم‌ از زیر تخت، جوی آبی رد می‌شد که آدم ر را با خودش می‌برد. لابد همان‌طور که کنار ‌‌من‌ بوده، وقتی آمده‌ام بلند بشوم‌ در آب افتاده. ولی آخر چطور می‌شود به‌ آب‌ بیفتد‌ و من نفهمم؟ من آن کتابچه را از خودم دور نمی‌کردم و هوایش را داشتم. حتما از من بلند‌ کرده‌اند، چون خیلی‌ها دور و برمن بودند.»

این تردید و گمان همیشه استاد را رنج‌ می‌داد، چون گم کرده‌ای‌ داشت‌ که برای‌ گردآوردنش بسیار زحمت کشیده بود و شدیدا به آن دلبستگی داشت. بدگویی‌های اطرافیان‌ هم گمان بد را در ذهن او تقویت کرده بود. بگذریم، بعد از این حرفها فکری به‌ نظرم رسید و گفتم:«استاد پیشنهادی دارم»، گفت:«دیگر به من نگویی استاد. استاد چیه؟ به اوستای‌ حمومی میگن استاد.»

گفتم: «به چشم آقا، شما حاضرید قراردی را که با فرهنگ و هنر بستید و به‌ آن‌ عمل‌ نکردند، این قرارداد را با من ببندید؟ یک دستگاه ضبط صوت خوب هم می‌آورم، برای من‌ بخوانید ضبط کنم. مبلغ قرارداد هم هرچه هست، با دل و جان تهیه کرده و می‌پردازم. شما‌ که بابت قرارداد از فرهنگ و هنر پولی نگرفته‌اید؟ گفت: «نه آقا!» گفتم: «پس با همان شرایط به‌ من واگذار کنید.» جواب داد:«خیلی خوب است. بله‌ آقا‌، چه بهتر که تو این کار را بکنی، چون اگر آنها علاقه داشتند می‌آمدند. تو هم علاقمندی و هم موقع ضبط بهتر می‌توانی به من‌ کمک کنی که یک تصنیف‌ را‌ دوبار‌ نخوانم. بله آقا، فکر خوبی‌ است‌. آدم‌ چه می‌داند چند روز از عمرش باقی مانده، شب می‌خوابد و صبح بلند نمی‌شود، منتها باید از آنها درست‌ استفاده کنی، درست‌ یاد‌ بگیری‌ و درست بخوانی. خالقی و صبا می‌آمدند اینها را از‌ من‌‌ می‌گرفتند می‌بردند رادیو، نمی‌دانم چرا اینقدر گشاد گشاد اجرا می‌کردند؟ این آهنگها را که اینجوری نباید بخوانند. اینها هرکدام یک وزنی‌ دارد‌ که‌ باید مراعات شود. در ضمن این‌ آهنگها اگر دست خیلی‌ از این نوازنده‌ها برسد، هر تکه‌اش را غلط غلوط به نام خودشان اجرا می‌کنند و می‌گویند این آهنگ را‌ ما‌ ساخته‌ایم‌. این آهنگها را باید درست نگهداری و درست‌ هم اجرا بشود.»

صد‌ و چهل‌ تصنیف

به استاد دوامی اطمینان دادم که مثل مردمک چشمم از آهنگها و تصنیف‌ها نگهداری خواهم کرد‌ و تا‌ درست‌ یاد نگیرم آنها را اجرا و ضبط نخواهم کرد. روز بعد که ضبط‌ صوت‌‌ آوردم‌ ایشان دست خطی را که به شکل قرار داد نوشته بودند به من دادند‌. توصیه‌های‌ لازم‌ را در آن یادآورد شدند و مبلغ قرارداد هم ذکر شد. همان روز پاداشی را‌ که‌ به خاطر اجرای «راست‌ پنجگاه» در جشن هنر شیراز از اداره‌ی رادیو گرفته‌ بودم‌، به‌ عنوان پیش‌پرداخت حضور استاد تقدیم کردم و مدت یک سال و نیم طول کشید که تصنیف‌ها‌ ضبط‌ شد.

هفته‌ای دو روز بعد از ظهرها به این کار اختصاص داده بودیم‌، ایشان‌ می‌خواند‌ و من‌ ضبط و یادداشت می‌کردم. در مرحله‌ی اول طبق یادداشتهائی که آقای دوامی داشت، حدود ۲۵۰ تصنیف‌ قدیمی ذکر شده بود که در عمل به ۱۴۰ تصنیف تقلیل پیدا‌ کرد‌. چون‌ خیلی از این‌ آهنگها با شعرهای گوناگون اجرا می‌شد. آقای دوامی فراز شعرها را در‌ دفترچه‌ای‌ یاداشت‌‌ کرده بود و من هنگام اجرا یادآور می‌شدم که این آهنگ را با‌ شعر‌ دیگری دیروز خوانده‌اند و ایشان می‌پذیرفت.

بالاخره حدود ۱۴۰ تصنیف را به این ترتیب ضبط کردم ولی‌ بعدا‌ متوجه شدم که چند آهنگ به علت فاصله روزهای ضبط از دستم‌ در‌ رفته و ایشان با دو شعر خوانده‌اند و دو‌ آهنگ‌ به‌‌ حساب آمده است. خوشحالم از اینکه توانسته‌ام‌ این‌ گنجینه‌ی گرانبها را برای بایگانی موسیقی ایران ثبت و حفظ کنم. یکی از کارهایی‌ که‌ در نظر دارم در کارنامه‌ی‌ هنری‌ام‌ عرضه کنم‌، خواندن‌ این‌‌ مجموعه تصانیف همراه ارکستر سازهای ایرانی‌ است‌. البته اغلب آنها توسط خودم یا خوانندگان‌ دیگر اجرا شده‌اند، ولی همان‌ طور‌ که آقای دوامی می‌گفت، اکثرا ریتم‌ و وزن اجرا از نظر‌ تندی‌ و کندی و حالات ریزه‌کاری با آنچه‌ استاد‌ خوانده فرق دارد و من که سالها شیوه‌ی اجرای‌ آنها را نزد عبد اللّه‌ خان‌ کار کردم، در نظر دارم‌ همه‌ی‌ آنها‌ را با همان‌ شیوه‌ اجرا و ثبت کنم.

پایان‌ راه‌

عبد اللّه خان سالهای دراز را بی سر و همسر زندگی کرد و تنها در سه‌ چهار‌ سال آخر عمر بود که با‌ خانم‌ مسنی از‌ اهالی‌ رشت‌ ازدواج کرد. همسر استاد‌ از محل منزل و کوچکی‌ خانه‌ی جماران راضی نبود و عبد اللّه خان را وادار ساخت که‌ آن‌ خانه‌ی قدیمی را بفروشد و آپارتمان‌ کوچکی‌ در‌ چهل‌ و پنج‌ متری‌ سید خندان، بعد‌ از‌ مجیدیه نبش یک چهار راه پر رفت‌وآمد بخرد.  استاد دو سه سال آخر عمر را در‌ این‌ آپارتمان‌ بسیار رنج برد و سر و صدای اتومبیلها، شلوغی‌‌ محل‌ و هوای‌ آلوده‌ی‌ آن‌، به‌ ویژه در گرمای طاقت‌فرسای تابستان، او را بسیار اذیت می‌کرد و به‌ همین خاطر همیشه با کنایه می‌گفت:«خانم از اینجا بیشتر از شمیران خوشش می‌آید.»

بالاخره زمستان‌ ۱۳۵۹ بود که استاد روزی از خانه بیرون می‌رود، هنگام بازگشت چون‌ کلید آپارتمان را همراه نداشته برای اینکه پشت در نماند، جوانی به سرش می‌زند و در آستانه‌ی ۹۰ سالگی‌ از‌ پنجره می‌رود بالا. ولی در یک لحظه غافل شده و به زمین می‌افتد. در این حادثه‌ استخوان لگن خاصره‌اش می‌شکند و در بیمارستان بستری می‌شود ولی به علت فراموشی،  قرصهای مسکن‌ را‌ که دکتر برایش تجویز کرده بود، بیش از دستور می‌خورد و دچار مسمومیت‌ هم می‌شود و شبانگاه بیستم دی‌ماه در بیمارستان، دار فانی را وداع‌ می‌کند‌.

ایامی که این حادثه برای‌ عبد‌ اللّه خان پیش آمد، من مسافرت بودم. وقتی برگشتم، آقای‌ پایور تلفن زد که برای دوامی چنین اتفاقی افتاده و در بیمارستان بستری است. فردا‌ سری‌ به او بزن، همه‌اش‌ از‌ تو می‌پرسد. فردا صبح وقتی به بیمارستان رسیدم دیر شده و استاد شب قبل‌ درگذشته بود. خویشان و یاران و شاگردانش خبردار شدند و برای تشییع جنازه و خاکسپاری‌ به بیمارستان آمدند. در سردخانه‌ی بیمارستان‌ با‌ دوربین فیلمبرداری‌ای که یکی از شاگردان‌ استاد آورد بود، به عنوان آخرین یادبود از جنازه‌اش فیلم گرفتند و در بهشت‌زهرا شست و شو داده و به خاک سپرده شد. روانش شاد و یادش گرامی‌ باد‌.

‌‌‌در‌ سوگ تاج اصفهانی؛ بزرگمرد آواز ایران

◾️‌‌‌◾️ نوشته: محمد‌رضا شجریان
◾️‌‌‌◾️ ماهنامه فرهنگی هنری کلک – آذر ۱۳۶۹ – شماره ۹

خطیبی زبردست و چالاک بود – که‌ گوینده‌ بر مردم خاک بود
به سر برد آن خطبه شاهکار – فرود آمد از منبر روزگار‌
و یا بود رامشگری چرب‌دست‌ – ز ایوان رامشگران الست‌
دمی چند با ساز دوران نواخت‌‌ – دگر ره به سر‌ منزل‌ خویش تاخت

– استاد حسین مسرور

در روز جمعه سیزدهم آذرماه ۱۳۶۰ هنرمند بلندآوازه‌ی ایران، استاد تاج اصفهانی در سن ۸۵ سالگی زندگی را بدورد گفت. در سالگرد درگذشت وی، به یادش‌ مقاله‌ای را از استاد شجریان به نقل از جنگ ارزشمند «چراغ» نقل می‌کنیم.

روز آدینه سیزدهم آذرماه ۱۳۶۰ ساعت ۹ شب تاج‌ سر و سر تاجوران آواز ایرانی،  استاد جلال تاج اصفهانی در سن ۸۵ سالگی ‌(به گفته‌ی خود استاد، در یک ماه قبل از فوتشان) دیده از دیدار این جهان پرآشوب و محنت‌بار فرو بست و مرغ روحش از عرصه‌ی خاک به عالم افلاک پرواز کرد.

با‌ مرگ‌ تاج، دوستداران هنر و عاشقان موسیقی اصیل ایرانی و همچنین خیل عظیم دوستان و شاگردان این استاد کم‌نظیر و بی‌بدیل سوگوار و عزادار شدند. با مرگ تاج صدائی خاموش شد که بیش از ۷۰ سال‌ در همه جا و به خصوص در شهر اصفهان، شهر نور و گنبدهای فیروزه‌ای رنگ طنین‌افکن بود. صدائی که سالها و سالها در محافل انس و خلوت یاران صافدل و پاکدل به سادگی و صداقت‌ جاری‌ بود‌. این صدا در بیشه‌زارها و باغهای‌ حاشیه‌ زاینده‌رود‌ از آبریز «چلگرد» بر ناحیه زردکوه تا کشتزارهای«ورزنه»در کنار بستر زنده‌رود یعنی مرداب گاوخونی همانسان جاری بود که در‌ روستاهای‌ خشک‌ و بی‌آب حاشیه‌ی کویر تا مرز همسایگی یزد. این‌ صدا‌ همان صدای آشنائی بود که نیم‌شب بر گلدسته‌های آستان ملک پاسبان سلطان خراسان ثناگوی سلطان عارفان جهان بود و به‌ هنگام‌ پگاه‌ بر مناره‌های گنبد سالار شهیدان در کربلای معلی مردم را‌ به نماز حسین بن علی علیه السلام می‌خواند.

این صدا صدای تاج است که هنوز هم در دلها‌ و سینه‌ها‌ بانگ‌ می‌کند و انگار که او از ۵۰ سال پیش به این‌سو همواره‌ سوگنامه‌ سالهای آخر عمرش را زمزمه می‌کرده است و حالا وقتی که صفحه‌ی ۳۳ دور قدیمی او را‌ می‌گذاری‌ و می‌شنوی‌، این سوگ غمناک او باورت می‌شود وقتی که می‌بینی او با کلام‌ شیخ‌ اجل‌ سعدی در دستگاه همایون می‌خواند:

گر تو خواهی که بجوئی دلم امروز بجوی – ور‌ نه‌ بسیار‌ بجوئی و نیابی بازم

و اگر بپذیریم که در این جهان فانی «تنها صداست که می‌ماند‌» تردیدی‌ نخواهیم داشت که وجود صادقانه و معنوی تاج همراه با آوایش و نفس گرمش که‌ در‌ شاگردانش‌ دمیده است همچنان تا بی‌نهایت باقی و جاری خواهد بود.

همچنان که در آغاز کلام‌ گفته‌ آمد، استاد جالا تاج پس از ۸۵ سال زندگی سرانجام پس از چند‌ ماهی‌ افسردگی‌ و آزردگی به علت ناراحتی قلبی در خانه‌ی مسکونی و ساده‌اش در اصفهان(کوچه تاج، حد فاصل‌ بین‌ خیابانهای اردیبهشت و آذر) چشم از جهان فروبست.

جز فرزندان و بستگان نزدیک استاد‌ که‌ لحظه‌ به لحظه شاهد خاموشی تاج بودند؛ اولین کسانی‌که بر بالین او آمدند؛ استاد حسن کسائی ‌(استاد‌ نی‌ و یار دیرینه و قدیمی تاج) و آقای رمضان ابو طالبی (از دوستان بسیار صمیمی‌ و قدیمی‌ تاج که در بین اهل هنر و هنردوستان به «شاطر رمضان» معروف است) بودند.

فردای آن روز‌ یاران‌ و دوستان تاج همه جمع شدند و چون به علت تشییع و تدفین شهدای گلگون‌کفن‌ جنگ‌ «بستان» امکان تغسیل در غسالخانه شهر نبود‌؛ تاج‌ را‌ دوستانش در حوض‌خانه مسکونی‌اش غسل دادند و کفن‌ کردند‌ و جنازه‌اش بر دوش همین دوستان تا گورستان تخت پولاد حمل شد و در آنجا‌ او‌ را در میان اشک و فغان‌ یاران‌ و بستگان در‌ تکیه‌ «سید‌ العراقین» و در جوار قبر خواهر و پدرش‌ به‌ خاک سپردند.

بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی -‌ در سینه‌های‌ مردم‌ عارف مقام ماست

زندگینامه‌ی تاج

در‌ سال ۱۲۸۲ شمسی (برابر‌ شناسنامه‌) خداوند به شیخ اسماعیل واعظ‌ اصفهان‌ که به «تاج الواعظین» معروف بود؛ فرزندی عطا کرد که نامش را «جلال‌» گذاشت‌.

شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه‌ بر‌ منبر‌ گرم و گیرائی که‌ داشت‌ از حنجره‌ای داودی و صدائی‌ دلنشین‌ نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق‌ زمانش‌ با گوشه‌ها و ردیف‌های آوازی ایران نیز‌ آشنائی‌ پیدا کرده‌ بود‌.

جلال‌ فرزند شیخ اسماعیل هم‌، صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود، این موضوع را اهل خانواده همه‌ می‌دانستند‌ ولی چون جلال به احترام پدر‌ هرگز‌ جلوی‌ او‌ دهان‌ باز نکرده بود‌، پدر‌ از صدای خوش فرزندش خبری نداشت.

عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید. پدر او را به‌ مدرسه‌ «علمیه‌» سپرد. این مدرسه در بازارچه رحیم خان‌ نزدیک‌ مسجد‌ رحیم‌ خان‌ واقع‌ بود و با منزلشان فاصله چندانی نداشت. در مدرسه به خاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت کلام الله مجید را به او واگذار کرده بودند‌. یک روز عصر وقتی که جلال ۹ ساله از مدرسه برمی‌گشت؛ با خود اندک‌اندک زمزمه می‌کرد و این زمزمه تا نزدیک در منزل ادامه داشت. غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول‌، امروز‌ در منزل است و صدای او را شنیده. وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت؛ پدرش او را صدا کرد؛ رنگ از روی جلال پرید و به لکنت‌ افتاد‌. درین هنگام پدر با چهره‌ای گشاده و ملاطفت‌آمیز به فرزند گفت:«جان پدر! تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می‌خوانی. من صدایت را شنیدم‌؛ حالا‌ هم کمی برای من بخوان‌.» وقتی‌ جلال با صدای لرزان اندکی برای پدرش خواند؛ پدر دستی به سرش کشید و بوسه‌ای از مهر بر پیشانی‌اش زد و گفت: «برای آواز خواندن تنها‌ صدای‌ خوب کافی نیست تو‌ باید‌ تعلیم هم ببینی…!».

آن روزها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود «تاج‌زاده» می‌گفتند. جلال تاج‌زاده از ۹ سالگی تعلیم آواز را شروع کرد. ابتدا پیش پدرش با مقدمات‌ و اصول‌ ردیف‌ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم «آ سید عبد الرحیم اصفهانی» استاد مسلم آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه‌ها را یاد گرفت. پس از‌ مرحوم‌ آ سید عبد‌ الرحیم؛  پدر تاج برای اینکه او را با گوشه‌های سازی در ردیف‌ها نیز آشنا کند؛ تاج را‌ به خدمت شادروان «نایب اسد الله» نی‌زن معروف برد. تاج زمانی‌ نسبتا‌ طولانی‌ در خدمت نایب اسد الله نکته‌ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت.

آخرین استادی که تاج بنا ‌‌به‌ توصیه پدر؛ برای تکمیل گوشه‌ها و ردیف‌ها به خدمتش رفت مرحوم شادروان میرزا حسین‌ ساعتساز‌ معروف‌ به «خضوعی» بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد، دیگر در آواز سرآمد‌ شده بود و اندک‌اندک در محافل می‌خواند و اینجا و آنجا همه از صوت خوش و تسلط‌ او بر آواز سخن‌ می‌گفتند‌.

اولین تجربه آوازخوانی با ساز

تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل‌زاده استاد معروف و مسلم کمانچه (دائی استاد اصغر بهاری) آشنا می‌شود و اولین باری که قرار بوده است به همراه‌ ساز حسین خان آواز بخواند؛ حسین خان ساز را کوک می‌کند و هنوز جمله اول را نزده؛ تاج با عجله درآمد آواز می‌کند. مرحوم حسین خان اسماعیل‌زاده با لبخندی می‌گوید: «پسرم در‌ خواندن‌ اینقدر عجله نکن، صبر داشته باش تا من درآمد بکنم، بعد کمی بیشتر صبر کن تا چهار مضرابی هم بزنم وقتی که مجلس سرحال آمد و خودت هم کاملا سر ذوق‌ آمدی‌؛ آنوقت شروع کن به خواندن تازه آنوقت هم با حوصله و طمانینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه‌کاری‌های آوازت را داشته باشند.»

هم‌آوازهای تاج

تاج همیشه از‌ آواز‌ مرحوم آ سید عبد الرحیم اصفهانی و مرحوم ‌ ‌میرزا حسین ساعتساز (خضوعی)با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد می‌کرد و به خصوص می‌گفت: «صوت داود نبی در حنجره و صدای استادم مرحوم آسید رحیم‌ تجلی‌ می‌کرد‌ و ممکن نیست کسی دیگر بتواند‌ مانند‌ او‌ به این خوبی بخواند.» جز این دو نفر، تاج با سعه‌یصدر و مناعتی که داشت و اصولا هر خواننده‌ای را تشویق می‌کرد؛ از‌ خوانندگان‌ همزمانش‌ نیز از جمله به این استادان ارادت داشت‌ و از‌ آنان و آوازشان به نیکی یاد می‌کرد (این اسامی را تاج در گفتگوئی که با من در اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۸ داشت‌ بر‌ زبان‌ آورد و من تا آنجا که حافظه‌ام یاری می‌کند به ذکر‌ آنها می‌پردازم.)

آ سید حسین طاهرزاده اصفهانی، سید اسماعیل خان قراب، قربانخان شاهی، تجلی، حاج محمد علی، حبیب شاطر‌ حاجی‌، شهاب‌ (معروف به شهاب چشم‌دریده، شاگرد حبیب شاطر حاجی که گوشه شهابی در‌ دستگاه‌ بیات زند یا ترک به او منسوب است.)

کسانی که با تاج ساز نواخته‌اند

بی‌تردید بسیاری از‌ استادان‌ مسلم‌ موسیقی و نوازندگان چیره‌دست سازهای ایرانی با شادروان تاج ساز نواخته‌اند ولی تا‌ آنجا‌ که‌ حافظه من با استعانت از ذهنیات استاد حسن کسائی نوازنده‌ی چیره‌دست و نابغه‌ی نی یاری‌ می‌کند‌؛ نام‌ این هنرمندان را می‌توان در ردیف نام کسانی که با تاج همنوازی داشته‌اند ثبت‌ کرد‌:

مرحوم نایب اسد الله نی‌زن معروف (این استاد در زمانی که تاج نزدش‌ تلمذ‌ می‌کرده‌ به عنوان آموزش همراه آواز تاج نی هم می‌زده است)، مرحوم شکری ادیب السلطنه‌ استاد‌ تار، مرحوم استاد ابو الحسن صبا (سه‌تار-سنتور و ویلن)، مرحوم مرتضی محجوبی (پیانو‌)، مرحوم‌ رضا‌ محجوبی (ویلن)، مرحوم حسین یاحقی (ویلن)، مرحوم ارسلان خان درگاهی (تار و سه تار)، مرحوم اکبر‌ خان‌ نوروزی (تار)، مرحوم غلامرضا خان سارنگ (کمانچه)، مرحوم شعبان خان شهناز (پدر‌ جلیل‌ شهناز‌)، مرحوم رضا خان باشی (تار)، مرحوم سلیمان خان اصفهانی (کمانچه)، مرحوم علی خان شهناز (تار‌)، مرحوم‌ حسین‌ خان شهناز (تار)، استاد حسن کسائی (خداوندگار نی و جانشین بحق نایب اسد‌ الله‌)، استاد جلیل شهناز (نوازنده چیره‌دست تار)،  استاد علی تجویدی و. . .

شاگردان تاج

تاج برخلاف اینکه استادان انگشت‌شماری‌ داشت‌؛ شاگردانش فراوان بودند. او در تعلیم با لطف پدرانه‌ای که داشت با‌ اصرار‌ هرکسی را که حتی دو دانگ صدائی‌ داشت‌ تشویق‌ به خواندن می‌کرد و اغلب خودش نیز محض‌ ترغیب‌ شاگردان جوان و تازه‌کار بی‌هیچ ناز و افاده‌ای چند بیت مناسب زمزمه می‌کرد.

تاج با‌ خضوع‌ و خشوع فراوان تعلیم می‌داد و با‌ روحیه‌ای‌ که داشت‌ اکثرا‌ از‌ شاگردانش به عنوان«شاگرد» نام نمی‌برد‌ و از‌ آنها به نام دوست و رفیق یاد می‌کرد. شاگردان تاج فراوانند و من بیشتر‌ آنها‌ را ندیده و نمی‌شناسم ولی در آن‌ میان فقط با دو‌ نفر‌ آنها آشنائی پیدا کرده‌ام یکی‌ آقای‌ مرتضی شریف (قاضی دادگستری)از شاگردان قدیمی تاج که شیوه‌ی تاج را خیلی‌ خوب‌ دریافت کرده و به کار می‌گیرد‌، حنجره‌ی‌ توانائی‌ دارد و پخته می‌خواند‌ و شعر‌ را بجا به کار‌ آواز‌ می‌گیرد. یکی هم که بیش از همه و تا آخرین روزهای زندگی، با تاج و در‌ خدمت‌ او بود؛ آقای اصغر شاه زیدی‌ خواننده‌ی‌ جوان اصفهانی‌ است‌ که‌ خود به تعلیم آواز‌ هنرجویان مشغول است. و در یکی از آزمونهای باربد نیز رتبه اول شده است.

عده‌ی زیادی‌ هم‌ غیرمستقیم شاگرد تاج بوده‌اند، این عده‌ از‌ راه‌ صفحات‌ و نوارهای‌ تاج با سبک‌ آواز‌ او آشنا و روش او را در آواز تعقیب کرده‌اند که از این میان می‌توان به نام‌ خواننده‌ خوش‌ صدای آقای حسین خواجه امیری (معروف به‌ ایرج‌) اشاره‌ کرد‌. خود‌ من‌ (محمد رضا شجریان) نیز مقداری روش جمله‌بندی و ترکیب‌بندی در تحریر را از سبک آوازخوانی تاج به کار گرفته‌ام. بارها و بارها در محضرش بوده‌ام. هم از آوازش و هم‌ از ارشادهایش فیض فراوان برده‌ام.

آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم، چهاردهم آبان امسال درست یک ماه قبل از درگذشتش بود. در آن روز ایشان به اتفاق‌ استاد‌ حسن کسائی و آقای محمد موسوی (نوازنده‌ی نی و شاگرد استاد کسائی)، آقای پرویز مشکاتیان، آقای ناصر فرهنگفر، آقای منوچهر غیوری (شاگرد وفادار استاد کسائی)، شاطر رمضان و چند تن دیگر از‌ هنردوستان‌ تهرانی و اصفهانی کلبه‌ی محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند.

در آن روز استاد کسائی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به‌ نظر‌ می‌رسید با نی، دشتی درآمد‌ کرد‌ و تاج با غزلی از سعدی به این مطلع:

تاجم نمی‌فرستی تیغم به سر مزن‌ – مرهم نمی‌گذاری زخمم دگر مزن

آوازی با نهایت قدرت و تاثیر‌ خواند‌ که در حقیقت عقده‌گشائی‌ دل‌آزردگی‌هایش‌ بود. پس از فرود آواز؛ ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم؛ من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم‌.

تاج‌ و شیخ اجل سعدی

شادروان تاج در مناسب‌خوانی بی‌نظیر بود و اشعار بسیاری در حفظ داشت. او با همه ارادت فراوانی که به خواجه حافظ شیرازی و دیگر شاعران پارسی‌زبان داشت ولی شخصا‌ مرید‌ خاص شیخ‌ اجل سعدی بود و به همین دلیل بیشتر اشعار آوازهایش را از دیوان سعدی بر می‌گزید.

روزی از‌ ایشان پرسیدم:«چرا شما همیشه کلام آوازتان را از سعدی انتخاب‌ می‌کنید؟» ایشان‌ گفتند‌:«من با سعدی انس و الفتی دیگر دارم، چندسال پیش هم در شیراز عده‌ای همین سؤال را از ‌‌من‌ کردند و قرار شد از دیوان خود خواجه تفال بزنیم، تفال زدیم این غزل‌ آمد‌:
ز درآ‌ و شبستان ما منور کن‌ – هوای مجلس روحانیان معطر کن
تا رسید به این بیت که‌:
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان‌ – ز کارها که کنی شعر حافظ از بر‌ کن
و من در همان‌ مجلس‌ این بیت را به این ترتیب با آواز خواندم که:
پس از ملازمت «شیخ» و عشق مهرویان‌ – ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

روحیه و خلقیات تاج

شادروان تاج مردی بود‌ سلیم النفس و با مناعت طبع، هرگز در طول مدت زندگی‌اش به خاطر مال دنیا و مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت.

او از همه تعریف‌ و تمجید‌ می‌کرد و همه را با نام خیر یاد می‌کرد، شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یک‌بار از کسی گلایه‌ای بکند و یا از کسی بد بگوید. او حتی اگر‌ از‌ کسی رنجش می‌دید و خاطرش آزرده می‌شد، این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه‌ای تحمل می‌کرد.

تا چندسال پیش هروقت از او می‌پرسیدیم:«استاد حال شما چطور است؟» می‌گفت:

«الحمد الله‌ خیلی‌ خوب است، نگرانی نیست مرحمت زیاد….»

تاج از استادانش با احترام فراوان یاد می‌کرد. با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار می‌کرد و حتی تا آخرین روزهای عمرش به اغلب دوستانش‌ سرکشی‌ و احوالپرسی‌ می‌کرد. او با شاگردانش نیز‌ عطوف‌ و مهربان‌ بود و مانند پدری خود را موظف به غمخواری آنان می‌دانست.

خانواده‌ی تاج

شادروان تاج در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه‌ از‌ او‌ به عنوان یک کدبانوی خانه‌دار مهربان و دلسوز که‌ موجب‌ و موجد گرمی کانون خانوادگی اوست نام می‌برد. خداوند به تاج از این همسر شش فرزند عطا کرد. چهار دختر‌ به‌ نامهای‌، تاجی، پروین، هما، پروانه و دو پسر به نامهای، همایون و جمشید‌.

مجلس یادبود تاج

از مرگ تاج عده‌ی زیادی بی‌خبر ماندند. معدودی از دوستان و آشنایان به وسیله‌ی تلفن و در‌ دیدار‌ و ملاقات‌ با یکدیگر از این واقعه مطلع شدند. شاید هنوز هم عده‌ای‌ به‌ علت عدم انتشار خبر درگذشت ‌ ‌یکی از بزرگترین اساتید آواز معاصر ایران در رسانه‌های گروهی، از‌ درگذشت‌ این‌ استاد بی‌نظیر بی‌خبر باشند. معذلک، در روز دوشنبه ۱۶/۹/۱۳۶۰ از ساعت‌ ۸ تا‌ ۱۱ صبح که مراسم یادبود سومین روز درگذشت تاج در مسجد لنبان برگزار می‌شد؛ عده‌ی‌ کثیری‌ از‌ مردم هنردوست و هنرمند اصفهان در آن شرکت کردند. به طوری که فضای مسجد به‌ طور‌ مداوم پر و خالی می‌شد.

در این مراسم که زبده‌ی هنرمندان و اهل ادب اصفهان‌ در‌ آن‌ دوش به دوش اعضا‌ی خانواده‌ی تاج به عنوان صاحب عزا شرکت داشتند، آقای مراتب‌ یکی‌ از شاگردان تاج درباره‌ی سجایای اخلاقی و شیوه و وضع زندگی آن شادروان بیانات موثر‌ و گیرائی‌ ایراد‌ کرد که موجب تحسین حضار واقع شد و همه همصدا گفتند: «مراتب حق شاگردی تاج را‌ بحق‌ بجا آورد.»

بعد از اختتام مجلس، آقای رمضان ابو طالبی (شاطر رمضان‌)که‌ در‌ آغاز این مقال به نام ایشان اشاره شد، مثل همیشه با اصرار عده‌ای از یاران‌ و دوستان‌ خاص‌ شادروان تاج را برای ناهار به منزل خود دعوت کرد.

شاطر رمضان‌ مردی‌ است که نمونه‌ی بزرگمردی و یادگار جوانمردان تاریخ گذشته در روزگار ماست، او بیش از ۵۰ سال‌ است‌ با تاج دوستی نزدیک داشته و منزلش همیشه محفل انس هنرمندان بوده است‌. در‌ خانه‌ی به ظاهر محقر ولی در باطن‌ پر‌ از‌ صفا و معنویت این مرد جوانمرد، سالهای سال‌ است‌ که دوستان هنرمند و هنرشناس گرد هم می‌آیند و این مرد، باصفا و خلوص و صمیمیت از‌ آنها‌ پذیرائی می‌کند. این بار هم‌ همه‌ در خانه‌ی ‌«شاطر‌ رمضان‌» جمع شدند، اما برای اولین بار‌ دیگر‌ در این جمعیت یکدل تاج نبود، تاج نبود و همه در سوگ تاج‌ می‌گریستند‌.

استاد حسن کسائی نی می‌زد و گریه‌ می‌کرد، همراه با ناله‌های‌ نی‌ کسائی همه شیون می‌کردند و شاطر‌ رمضان‌ بر سر و روی خود می‌کوفت. استاد قدسی، شاعر و سخن‌شناس اصفهانی کلامی مرکب از‌ نظم‌ و نثر در رثا‌ی تاج گفت‌ و این‌ دو‌ بیت را از‌ شهریار‌ شاعر معاصر در سوگ‌ تاج‌ به وام گرفت که:

غسلش از اشک دهید و کفن از آه کنید – کاین عزیزی‌ است‌ که با وی دل ما می‌میرد‌
به‌ غم‌انگیزترین نغمه‌ بنالی‌ ای‌ دل‌ – که دل‌انگیزترین نغمه‌سرا‌ می‌میرد

استاد دکتر شفیعی، استاد دانشگاه اصفهان نیز در رثا‌ی تاج در منزل شاطر سخنانی‌ موثر‌ و گیرا بیان داشت و گفت:«شادروان تاج‌ در‌ آخرین‌ نوای‌ که‌ از وی در‌ دست‌ دارم ضمن آوازی که با استاد کسائی در محفل دوستان خوانده است؛ یک دو بیتی را‌ نقل‌ کرده‌ که در حقیقت شرح احوال خود او‌ در‌ سالهای‌ آخر‌ عمرش‌ است‌» و این دو بیتی چنین است:

الکن شده‌ام کنون که گفتن باید – کر گشته‌ام اکنون که شنفتن باید
پیری و جوانی همه بیهوده گذشت‌ – بیدار دمی شدم که خفتن‌ باید

در این مجلس که بسیار با روح برگزار شد چند تن از جمله آقای سعیدی بزرگ و فرزند ایشان آقای سعیدی کوچک و نیز آقای اصغر شاه زیدی با یاد تاج‌ آوازهائی‌ خواندند و در پایان استاد حسن کسائی ضمن بیان چند جمله درباره خصایص روحی و معنوی شادروان تاج به عالم هنر و هنرمندان و هنردوستان تسلیت گفت و از آقای رمضان ابو طالبی(شاطر‌ رمضان‌) سپاسگزاری کرد. در همین موقع استاد دکتر شفیعی به مناسبت حال حضار مجلس خطاب به تاج گفت:

سلک جمعیت ما بی‌تو گسسته است‌ زهم‌‌ – ما که جمعیم چنینیم؛ تو‌ تنها‌ چونی؟

با این مناسبت‌گوئی دکتر شفیعی باز همه شیون کردند و مجلس به آخر رسید.

در پایان بی‌مناسبت نمی‌دانم، سوگنامه‌ای را که استاد حسن کسائی یار‌ دیرینه‌ و رفیق جلیس شادروان تاج‌ با‌ تاثر از درگذشت او و به مناسبت شب هفتش سروده است در اینجا نقل کنم:

شکست پشت من از غم چو یار جانی – رفت‌ ز دست رفتم چون تاج اصفهانی
رفت‌ نیاورد‌ چو‌ تو را مادری به دهر دگر – نبوغ رفت و خداوند نغمه‌خوانی رفت‌
برفت آن فلکی‌صوت بی‌نظیر جهان‌ – برفت، آری خواننده جهانی رفت‌
چراغ شهر هنر (اصفهان) شده خاموش‌ – به یک نسیم‌ برآشفت‌ و ناگهانی رفت‌‌
کنار رود نشستم به گریه، رودکنان‌ – که زنده‌رود نه هرگز بدین روانی رفت‌
نی کسائی، زین پس‌ غمین و محزون است‌ – نوای نی همه در سوگ و نوحه‌خوانی رفت

‌‌‌تکنیک‌های‌ آوازی‌ موسیقی ایران

◾️‌‌‌◾️ نوشته: محمد‌رضا شجریان | تهیه و تنظیم: مژگان شجریان
◾️‌‌‌◾️ فصلنامه‌ی هنر – پاییز ۱۳۷۹ – شماره ۴۵

«تکنیک آواز، توانایی و تسلط بر صدا و کیفیت‌ اجراست.  تکنیک، وسیلهء بیان احساس درون، آگاهی و دانش‌، تجربه و خلاقیت است.» «هرگاه سخن از آواز می‌شود، دو جنبه برای آن باید‌ درنظر گرفت، یکی جنبهء‌ تکلم‌ و تلفظ،  تعیین ارزش و رعایت تناسب میان کلمات، تأکیدات و احساس و مفهوم کلام و هدف‌ شاعر است که مبتنی بر اطلاعات ادبی است؛ دیگری‌ خود صداست که ایجاد آن مستلزم داشتن اطلاعات‌ علمی است‌.» متأسفانه در آواز ایرانی، خوانندگان هر یک به سلیقهء خود، از صدا استفاده می‌کنند و متخصصی‌ آگاه در این زمینه وجود نداشته و معلمی نبوده که‌ تکنیک درست صدا درآوردن را بیاموزاند، تکنیک‌‌ زیباتر‌ کردن صدا و یا استفاده از آن به‌گونه‌ای که در عین‌ قدرت، دوام کافی نیز داشته باشد.

ازاین‌رو، در این مبحث به ذکر اصولی‌ می‌پردازیم که زیربنای تکنیک در ساختمان آواز‌ به‌ شمار می‌رود:

  • صدا و تسلط بر آن از نظر شدت و ضعف، طنین و ارتفاع
  • وسعت صدا.
  • درست به کار گرفتن نفس برای ایجاد بهترین صدا و تحریر.
  • بررسی سبک‌های استفاده از صدا‌ در‌ آواز.
  • فضای دهان و تأثیر آن بر رنگ و حالت صدا.
  • تحریر و چهچهه و مشخصات آن.
  • زمان‌بندی در آواز، شناخت و رعایت حالات و اندازهء کشش و زمان‌ها در لابه‌لای ملودی‌ها.

از آگاهی‌هایی که دانستن‌ آن‌ برای‌ هر خواننده، لازم‌ است، یکی‌ تشخیص‌ صحیح‌ پرده‌ها  (داشتن گوش‌ قوی)  و اجرای دقیق فواصل بدون کم و زیاد شدن‌ نت‌هاست و دیگری مراقبت از صدا، این عامل اصلی‌ در هنر‌ خواننده‌ می‌باشد‌.

حال به توضیح مختصری در مورد هریک از‌ اصول‌‌ تکنیکی آواز می‌پردازیم.

 

صدا و تسلط بر آن از نظر شدت و ضعف، طنین و ارتفاع

«در هزار و هشتصد سال پیش، دانشمند‌ معروفی‌ به‌ نام گالن (۲۰۰-۱۳۰ میلادی) ثابت کرد که صدای انسان‌، در نتیجهء ارتعاش پرده‌های صوتی ایجاد می‌گردد. حنجرهء انسان یک آلت موسیقی بسیار دقیق است که توجه به‌ آن‌ بسیار‌ ضروری‌ست. برخی علمای علم پزشکی بر این مدعا هستند که هر‌ صدایی‌ را هر چقدر هم که ناهنجار باشد، می‌توانند با استفاده از تمرین‌ها و ورزش‌های صحیح و با در‌ نظر‌ گرفتن‌ اصول علمی، به صدای خوش تبدیل کنند.»

«صدا، برای خواننده همچون ساز‌ برای‌ نوازنده‌، ابزار کار است. شما ممکن است یک تار خوب را به دست‌ نوازندگان مختلف‌ بدهید‌.  هریک‌ با توجه به توانایی خود متفاوت از آن درمی‌آورد. صدای خوب نیز مانند یک‌ ساز‌ خوب است و خواننده می‌بایست شیوهء درست استفاده از این ساز را از استاد‌ بیاموزد‌.

کیفیت‌، وسعت و قدرت آن را بشناسد و شیوهء خوانندگی مناسب را فرابگیرد.

در آوازخوانی، لهجه‌های متفاوت‌ وجود‌ دارد. رنگ و عطر کیفیت صدا و نیز بم بودن، اوج داشتن، شیوهء بیان‌ پرده‌های‌ وسط‌ یا‌ پرده‌های بالا و غیره، همگی بسیار مهم می‌باشند.»

صدا مهم‌ترین بخش هستی‌پذیری آواز است که از‌ نظر‌ شدت، رنگ و طنین، ارتفاع (زیر و بمی)، وسعت و کیفیت،  بسیار قابل توجه است‌.

«در‌ وسط‌ بازارهای قدیم، درویشی با لباس مخصوص می‌گذرد و می‌خواند، تن صدایش خسته است یعنی شفاف‌ نیست‌. کلمات‌ شعر‌ را واضح تلفظ می‌کند، چرا که فهم شعر برای جلب توجه مردم‌ لازم‌ است. ارتفاع صدای او متوسط و معمولی است (در حدود تنور). شدت صدا، خیلی زیاد نیست. ملودی‌ که‌ او می‌خواند، حرکات جهشی و فواصلی‌ ندارد. نت‌ها به ترتیب بالا و پایین می‌روند‌. چهچه‌ها‌ و تحریر و نوانس‌های متوالی، کمتر به گوش می‌خورد‌، وزن‌‌ خفیف‌ و با راه رفتن او متناسب است.

درجای‌ دیگر‌، مادری را می‌بینیم که برای کودکش لالایی می‌خواند. محیط آرام است. صدا در‌ حدود‌ آلتو و از لحاظ شدت، ملایم‌ است‌ (در حدود‌ ۳۵ db) ریتم، غالبا وجود ندارد. طنین و رنگ‌ صدا‌ با استفاده از بینی و رزنانس صدا در حفره‌های آن، ایجاد می‌شود، این‌ طنین‌، گرمی مطبوعی به طفل خواب‌آلوده می‌دهد‌. ملودی غالبا در گوشه‌های‌‌ دشتی‌ست‌. در آواز این مادر، تحریر‌ و غلت‌های‌ زیادی نیست. تحریرها، سرعت خود را از دست داده و گسترده شده‌ است.

در‌ دهات‌، غالبا برای جدا کردن کاه‌ از‌ گندم‌، به چهارپایی ارابه‌ می‌بندند‌ تا گرد خرمن بگردد‌، کسی‌ که روی آن‌ می‌نشیند غالبا آواز می‌خواند، صدایش معمولا باز و شفاف است (برعکس درویش‌ سابق‌ الذکر)، شدت صدا نسبتا زیاد است‌ (در‌ حدود ۸۰db ) ارتفاع‌ صوت در آخرین حدود‌ صدای خواننده دور می‌زند. طنین و رنگ صدا، خوشحال‌ است. ملودی دارای ریتم و چهچه و نوانس‌های زیادی‌ است‌. اثر آفتاب شفاف و فضای باز مرتع‌ در‌ صدای‌ شادی‌بخش‌‌ این‌ روستایی مشهود است‌. با‌ دقت در مثال‌های فوق می‌بینیم که گویی طبیعت با استادی خاصی به هر نوع از این‌ آوازها‌،  کاراکتری‌ مخصوص بخشیده است و از لحاظ ریتم، شدت‌، ارتفاع‌، طنین‌، ملودی‌، شعر‌ و … باهم‌، هماهنگی و هارمونی‌ خاصی ایجاد کرده است.»

«شدت، میزان درجه قوت یا ضعف صدا بوده و واحد آن دسی‌بل db است. شدت، به وسعت نوسانات و ارتعاشات بستگی داشته و به‌ ارتفاع (زیر و بمی) مربوط نمی‌شود. شدت در آواز ایرانی، مطابق با حال و موقعیت‌ مکانی، متفاوت است. شدت صدا در خوانندگان قدیم ایرانی غالبا خوب و متناسب بوده است، یعنی به خوبی‌‌ می‌توانسته‌اند‌ صدای خود را به فواصل دور برسانند، برخی دیگر از خوانندگان نیز، فریاد را جزیی از آوار محسوب‌ کرده و بدون درک و رعایت حدود صدای خود، بیش از حد اوج‌ گرفته‌ و بلند می‌خواندند، اینان با رعایت نکردن اصول‌ و راه صحیح، به حنجرهء خود فشار آورده و با افزودن بر شدت، صدا لطف حقیقی صدای خود‌ را‌ از دست داده‌اند. ایجاد شدت‌ ساختگی‌ و تصنعی در صدا، تنوع لازم برای اجرای تحریرهای زیبای آواز ایرانی را از بین می‌برد. از اواخر دورهء ناصر الدین شاه به بعد، شواهدی‌ در‌ دست داریم که خوانندگان‌ گاهی‌ از صدای اصلی خود خارج شده و در این‌ اوج‌ها که به اجبار در پیروی از ساز، گرفته‌اند، به هیچ وجه از ادای تحریرها برنیامده و صدا از نت اصلی خارج شده‌ و به‌‌ اصطلاح در گلو شکسته است. امروزه نیز برخی از خوانندگان به دلیل وجود میکروفن‌ها، از شدت صدای خود کاسته و به جای آواز، نجوا می‌کنند، اینان به مرور، صدای غنی خود‌ را‌ از دست‌ داده و از گسترش صدا می‌کاهند.

یکی از عوامل مؤثر در پرورش شدت و جذابیت و گسترش صدا، تنفس صحیح‌ و کنترل نمودن هوای داخل ریه‌ها است که در جای خود از‌ گفت‌وگو‌ خواهیم‌ کرد. از خوانندگان قدیمی که می‌توان در این زمینه، نام برد، سید حسین‌ طاهرزاده است که صدای ‌‌او‌ از لحاظ شدت بسیار خوب بوده و در اوج‌ها تا حدود توانایی، کوشش کرده‌ است‌ تا‌ صدا خارج نشود، و از عامل مهم تنفس، بنابه استعداد ذاتی و تجربه خود استفاده کرده است‌.

زنگ یا طنین:

این خاصیت را آلمانی‌ها Klang Farbe یا رنگ صدا می‌نامند‌. در هر صورت عنصری‌ است‌ که در هنر آواز، نهایت‌ اهمیت را داشته و از عوامل مهم و مشخصه آن است. ممکن است دو یا سه خواننده یک صدا، نت La = 435 را بخوانند و از نظر تعداد فرکانس‌ در ثانیه (ارتفاع صوت) همگی شبیه باشند، باوجوداین، به واسطهء زنگ، صدای هریک‌ متمایز خواهد بود. از خوانندگان قدیم ایرانی، بعضی دارای صدای بسیار خوش طنین بوده‌اند که دارای گیرایی و جذابیت‌ خاصی‌ بوده است، امروزه به تقلید، بعضی از خوانندگان به صدای خود حالت تودماغی بخصوصی می‌دهند،  این‌ها همه از صدای طبیعی خواننده، جلوگیری می‌کند.

عامل اصلی زنگ و طنین صدا «رزنانس» است‌ که‌ به صدا تن درخشان و مواج می‌دهد. برای ایجاد این عامل‌ می‌بایست از صفحات نوسانی و انعکاسی بدن که عبارتست از قسمت‌های بالای بینی، سقف دهان و خصوصا سینه و دیافراگم، ‌ ‌حد اکثر‌ استفاده‌ را کرد، چرا که همهء این‌ها مانند صفحهء بالای یک پیانو یا جعبه طنینی ویولن، به صدا رزنانس‌ می‌بخشد.

تشخیص طنین و زنگ صدای اصلی خوانندگان در حال حاضر از‌ روی‌ صفحات‌ یانوارهای ضبط شده، کار صحیحی‌ نیست‌، چراکه‌ این وسایل الکتریکی، وفاداری لازم را برای تحویل و انتقال صدای طبیعی نکرده و آرمونیک‌های لازم را برای این منظور از بین می‌برد‌.

در‌ این‌جا‌ چند خواننده را از نظر طنین صدا بررسی‌ می‌کنیم‌:

◾️ سید احمد خان این خواننده از رزنانس صدا در بینی استفاده کرده ولی صدا به نحو مطلوبی بین دهان‌ و بینی‌، تقسیم‌‌ نشده، با این وجود صدایش گرمی مطلوب را دارد.
◾️ قلیخان‌ شاهی وی از عامل رزنانس به خوبی استفاده کرده و طنین گرم و مطبوعی به صدای خود داده است.
◾️ طاهرزاده‌ در‌ یکی‌ از صفحاتش به نام تصنیف گیلکی با تار درویش خان، زنگ‌ صدایش‌ مشخص‌تر است. در آنجا صدایش طنین شادی‌بخش و مؤثری در روح شنونده دارد.

وسعت صدا

«مرور و مطالعه‌ متون‌ و کتب‌ قدیمی موسیقی، به خوبی نشان می‌دهد که در تمام اعصار برای هنر‌ آواز‌ و صدای‌ زنان‌ و مردان و کودکان، دو نوع مختلف وجود داشته که کاملا از یکدیگر مشخص و متمایز‌ بوده‌ است‌. دو نوع آواز مذکور عبارتست از صدای بم و زیر. این تقسیم‌بندی تا دوران رنسانس‌ ادامه‌ داشته و موسیقی‌شناسان در کتب خویش از آن یاد کرده‌اند. ولی در قرن هیجدهم‌ تحول‌ تازه‌ای‌ در تقسیم‌بندی آوازها به وجود آمد و صدای متوسط و میانه نیز در آن راه‌ یافت‌ و بالاخره‌ امروز برای صدای مردها، سه حد دقیق، به این ترتیب: باس(Basse)  باریتون (Baritone‌) و تنور‌ (Tenor) و برای صدای زنان نیز سه حد، کنترآلتو(Contre Alto) ، متزو سوپرانو (Mezzosoprno) و سوپرانو (Soprano‌) قایل‌ شدند.»

 اما در ایران، وسعت صدا، به‌ گستردگی‌ و وسعت‌ آواز اروپایی نیست. به طوری که مثلا بخش باس در آواز ایرانی‌ بسیار نادر است‌. کریستن‌ سن‌، دربارهء موسیقی زمان ساسانیان می‌نویسد: «از میان آوازه‌خوانان زن، آنکه صدایی تیزتر‌ و رنگ‌ صدایی زیباتر دارد، پسندیده‌تر از دیگران است، ایرانی به اینگونه صداها، جذبه و کشش بیشتری دارد و برای‌ او‌ دارای لطف و ملاحت و رسایی می‌باشد.»

از طرفی می‌دانیم که تحریرها و غلت‌های‌ متنوع‌ و مختلف، جزو مبانی هنر آواز ایرانی بوده‌ و هنر‌ و مطبوعیت‌‌ صدای یک خوانده متبحر در چگونگی اجرای‌ همین‌ تحریرهاست. این‌گونه صنایع بدیع هنر آواز ایرانی، در صداهای‌ زیر، مشخص‌تر و زیباتر اجرا‌ شده‌ و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند‌، در‌ صورتی که‌ صداهای‌ باس‌ از اجرای این‌گونه‌ فنون مشخصه آواز‌ ایرانی‌، عاجز است، چرا که این‌گونه تحریرها در موقع شنیدن، هنگامی که در‌ حدود‌ باس باشد، با هم مخلوط می‌شود‌. در موسیقی کلاسیک اروپایی‌ نیز‌ تا حد امکان از فواصل‌ متصل‌ باس دوری کرده و نت‌ها را دورتر و به صورت ملودیک متصل را بیشتر به‌ بخش‌ سوپرانو می‌دهند؛ در آواز کلاسیک‌ ایرانی‌ نیز‌، چون از این‌ پاساژها‌ و غلت‌ها بسیار استفاده می‌شود‌، صداهای‌ باس از اجرای آن معذور است.

یکی دیگر از علل محدود شدن حدود صدای‌ خوانندگان‌ ایرانی، محدود بودن وسعت سازهای متداول‌ چند‌ قرن‌ اخیر‌ ایران‌ است‌، زیرا سازهایی که حدود‌ وسعت صدایشان به نت‌های باس برسد، کمتر بوده و اگر هم در بعضی از آن‌ها، قسمت‌های‌ بم‌ وجود داشته، برای اجرای ملودی اصلی‌ که‌ خواننده‌ با‌ آن‌ می‌خوانده نبوده، بلکه‌ به‌ عنوان «پایه» در چهار مضراب‌ها و رنگ‌ها یا به جای سکوت، سرضرب‌ها به کار رفته است. ازاین‌رو‌ در‌ گذشته‌ در ایران خواننده بم‌ خوان وجود نداشته‌ و یا‌ بسیار‌ نادر‌ بوده‌ است‌. تنها ردپای آنان را در برخی از نقش‌های تعزیه در قدیم، به‌طور استثنایی‌ و یا در برخی خوانندگان محلی می‌توان یافت.

«در موسیقی آوازی ایران، از دو‌ نوع اصطلاح «راست کوک» و «چپ کوک» برای نشان دادن وسعت صدای خواننده‌ استفاده می‌کند. «راست کوک»در اصطلاح، جای صدای مردها را گویند، به طوری که برخی از راست کوک‌ها‌، شور‌ را از نت«سل»می‌خوانند و برخی دیگر که اوج خوانند و یک پرده صدایشان بالاتر است، شور را از«لا»انتخاب می‌کنند.

اصطلاح«چپ کوک»، جای صدای زن‌ها است. زن‌ها‌ به‌طور‌ متوسط از چپ کوک «دو» یا چپ کوک «ر» می‌خوانند، به طوری که خوانندگانی که صداهای باریک‌تر داشته و دارای اوج بیشتری هستند، از کوک ‌«ر»آواز‌ می‌خوانند.

اصطلاح دیگری که‌ در‌ آواز ایرانی استفاده می‌شود، «شش دانگ»است. «هر دانگ، دو نت است، در نتیجه، شش‌ دانگ یعنی ۱۲ نت. خواننده‌ای که در اصطلاح صدایش‌ شش‌ دانگ است، می‌بایستی بتواند‌ ۱۲ نت را راحت بخواند.  مثلا در دستگاه ماهور «دو»، نت «سل» به گوشهء شکسته، «دو» بالا به راک و عراق و «فا» به آشور و یا سفیر راک می‌رسد.  بدین ترتیب این دوازده‌ نت‌ برای خواننده می‌بایستی قابل اجرا باشد.»«صدایی که وسعت آن کمتر از ۱۲ نت باشد،  وسعت لازم را برای آواز خواندن ندارد، در آواز ایرانی، به علت گستردگی بعضی‌ از‌ دستگاه‌ها، لازم‌ است که خواننده‌ بتواند از بم‌ترین تا زیرترین صدا، حد اقل ۱۵ نت را به شکلی زیبا‌، ارایه کند، کمتر از آن ضعف او را می‌نمایاند و بیشتر از‌ آن‌ امکانات‌ او را به‌طور متوسط، دو گام یا سه اکتاو، لازمهء تکنیک خوانندگی‌ست و اگر خواننده‌ای بتواند تا ۱۸ ‌‌نت‌‌ متوالی را اجرا کند، به طوری که از نظر زیبایی، تمام آن نت‌ها‌ در‌ کمال‌ باشند (نه به صورت فریاد و نه خیلی بم)، وی از نظر وسعت صدا ممتاز بوده‌ و بهترین سرمایه را داراست. وسعت صدا به خواننده، امکان بیشتری می‌دهد تا راحت‌تر‌ نغمات و آهنگ‌های زیر و بم‌ را‌ اجرا نماید از این ‌رو برای زیاد کردن وسعت صدا چند عامل مهم است:

  1. استعداد صدا و تارهای صوتی برای نت‌های بم، وسط یا اوج.
  2. مربی کارآزموده و دقیق
  3. تمرین صحیح و مداوم نت‌های بم و یا‌ اوج، به طوری که از دو طرف صدا را وسعت دهند.»

درست به کار گرفتن نفس برای ایجاد بهترین صدا و تحریر

طریقهء استفاده از نفس، به تکنیک درست صدا درآوردن‌، بستگی‌ دارد.

«برای کنترل قدرت صدا، می‌بایستی مکانیسم صدایی را درست بشناسیم. همان‌طور که لب و دهان و فک‌ها و سرانجام اسباب تولید صدا یعنی حنجره، در به وجود آوردن صدا، نقش اساسی دارد‌، نفسی‌ که از سینه خارج می‌شود نیز در ایجاد صوت رسا و مطلوب سهم مهمی را به عهده دارد.»

«در زیر ریه‌ها، پردهء مخصوصی به نام (حجاب حاجز) یا (دیافراگم‌) وجود‌ دارد، عضلات شکم باعث حرکت‌ حجاب حاجز شده و در هنگام تنفس، موجب تولید انقباض و انبساط ریه‌ها می‌شود.» همان‌طور که در یک ویولن، آرشه به توان بازوی نوازنده و ارادهء‌ وی‌، به‌ روی سیم‌های ساز کشیده و تولید‌ صدا‌ نموده‌ و سپس به وسیلهء صفحهء رزنانس و جعبهء طنین‌ساز، تقویت و انتقال داده می‌شود، در آواز نیز، ریه‌ها همچون آرشه‌ای به توان عضلات شکم‌ که‌‌ در‌ حکم بازوی نوازنده و ارادهء اوست، هوا را به‌ درون‌ حنجره و تارهای صوتی که مانند سیم ساز در این مثال‌اند، رانده‌ و همچون صفحهء رزنانس و جعبهء طنینی ویولن، در فضای‌ سینوس‌ها‌ و دهان‌، تقویت شده و به بیرون انتقال می‌یابند. در این مثال، همان‌طور‌ که سیم‌های مختلف ساز دارای رنگ و زنگ طنینی خاص می‌باشند، تارهای صوتی هر خواننده‌ نیز، در این سه‌ مورد‌ مؤثرند‌. کلیهء عضلاتی که در طول مسیر صدا قرار دارند، تا به‌ گلو‌ و لب‌ها، در صداسازی مؤثر بوده‌ و خواننده می‌بایست تکنیک استفاده از آن‌ها را با کمک معلم متخصص‌ و تمرینات‌ درست‌، به دست آورد.

اگر به صدای خوانندگان سدهء اخیر بنگریم، می‌بینیم که‌ اغلب‌ از‌ نظر تکنیکی ضعف داشته و نتوانسته‌اند از صدای‌ خود، درست استفاده کنند، تنها معدودی از‌ خوانندگان‌ این‌ صد ساله بوده‌اند که حد اکثر استفاده را از صدای خود کرده‌اند برای آنکه‌ در‌ هنگام خواندن، نفس زیاد باشد، باید ‌ ‌به چگونگی صدا درآوردن و کیفیت تحریرها، از‌ نظر‌ زلال‌ و صاف و بدون خش و خس بودن و شنیده نشدن نفس به همراه چهچه‌ها، توجه کرد. صدا‌ از‌ نظر شدت و فرم می‌بایست‌ به‌گونه‌ای باشد که نفس تمام نشده و بتواند بین ۱۵ تا‌ ۲۰ ثانیه با صدایی طبیعی چهچه و تحریر بزند، به‌گونه‌ای که کمتر از ۱۲ ثانیه باشد، تکنیک‌ صدا‌ درآوردن، غلط است، بدین منظور، رعایت نکات زیر، توسط خواننده برای انجام‌ این‌‌ امر‌، ضروری است:

  1. راحت نشسته و سعی نماید تا قفسه سینه آزاد باشد.
  2. نفس عمیق کشیدن، قبل‌ از‌ شروع‌ به خواندن، لزومی ندارد، بلکه در حدی بسنده است که سه-چهارم ریه‌ها، از‌ هوا‌ پر شود.
  3. به کمک خروج هوا توسط عضلات شکم و دیافراگم و راندن آن به داخل حنجره، صدا‌ را‌ طوی ایجاد نماید تا با کمترین دمیدن، بهترین صدای زنگ‌دار، ارایه گردد‌.
  4. در‌ اجرای تحریرها سعی شود تا با کم‌ترین‌ دمیدن‌، بهترین‌ و بیشترین تحریر اجرا شده و نفس را ذخیره‌ نماید‌.
  5. صدای خود را ندزدیده و ضعیف نسازد.
  6. به صدای خود بیش از حد، فشار‌ نیاورد‌، چرا که با این کار‌ ماهیت‌ و اصالت صدای‌ خود‌ را‌ از دست می‌دهد.

بررسی سبک‌های استفاده‌ از‌ صدا

«به‌طور کلی زمانی که صدا از حنجره بیرون می‌آید، در چهار‌ مرحله‌، قابل تغییر رنگ و حالت دادن است‌:

۱- در فضای حنجره که‌ پایین‌تر‌ از حلق قرار دارد. ۲- حلق‌، ۳- در‌ دهان، ۴- جلوی دهان، فک‌ها و لب‌ها. زبان نیز در آن مؤثر است.

در این‌ رهگذار‌ تمامی این نقاط در شکل‌ صدا‌، دخالت‌ دارند. اگر خواننده‌ صدا‌ را قبل از حلق‌، در‌ حنجره حبس‌ نموده و با فشار بیرون آورد، صدایش به صورت گرفته و خفه، خش‌دار، کم‌حجم‌ و نارسا‌ شنیده می‌شود، ولی اگر صدایش را‌ در‌ درون حنره‌ حبس‌ نکرده‌ و راحت و با شدتی متناسب‌ به گونه‌ای بیرون آورد که به سقف دهان برخورد نموده و در فضای دهان و سینوس‌ها، رزنانس‌ ایجاد‌ کند، صدا رسا، صاف و پرحجم می‌گردد‌، اصطلاحا‌ به‌ این‌ نوع‌‌ صدا در آواز‌، صدای ‌«سر» می‌گویند. این شیوه بهترین طریق صدا درآوردن، می‌باشد.

در زمان تحریر دادن، تحریرهای بم، به‌ عقب‌ حلق‌ هدایت شده و هرچه به طرف اوج می‌رویم‌، به‌ طرف‌ پایین‌‌ حنجره‌ منتقل‌ می‌شود. از موارد مهم دیگر، آن است که در هنگام خروج صدا هیچ‌گاه نباید به عضلات حلق فرمان داده‌ و راه صدا را مسدود ساخت، متأسفانه برخی از‌ خوانندگان، بدون توجه به این عیب بزرگ، با فشار کمی که به عضلات‌ حلق در هنگام خروج صدا، می‌آورند، آن را از حالت طبیعی خارج و به شکلی ناشایست می‌کشانند.»

فضای‌ دهان و تأثیر آن بر رنگ و حالت صدا

«فضای دهان، اساسی‌ترین نقش را در حالات خوب و بد صدا داشته و اگر تحت تربیت مربی شایسته و دقت و سلیقه خواننده قرار گرفته و از‌ آن‌ درست و خوب استفاده شود، آواز بسیار دلنشین و دلپذیر می‌گردد، بالعکس اگر تربیت نشده و سلیقه در آن بکار نرفته و استفاده نادرست گردد، آواز، ناشایست‌ می‌شود‌.

در آوازهای ایرانی، برخلاف اپرا‌، دهان‌ را کاملا باز نمی‌کنند، بلکه به اصطلاح به دهان فرمی مخروطی می‌دهند،  به‌گونه‌ای که لب‌ها و دهان زیاد باز نشده و بسته‌تر از فضای میانی و عقب‌ دهان‌ بوده و لب‌ها رأس مخروط‌ و فضای‌‌ دهان، قاعدتا مخروط را (ولی به شکل کاملا بسته) ایجاد می‌کنند.

مقدار اندازه‌ای که دهان در هنگام خواندن، مجاز است باز شود، بیش از قطر انگشت سبابه نیست که در‌ اوج‌های‌‌ خیلی زیاد، حد اکثر اندازهء آن به یک-پنجم برابر قطر انگشت سبابه می‌رسد، در غیر این صورت اگر دهان بیش از این باز شود،  صدای خواننده، حالت نمکین و دلربای خود را‌ از‌ دست می‌دهد‌.

فرم ظاهری دهان، از نظر لب‌ها و فک پایین، نبایستی در هنگام ارایه سیلاب‌های «آ» و «ا» فرق کند، چراکه شکل‌‌ صورت به‌هم می‌خورد، ازاین‌رو شایسته است که حالت لب‌ها و فک تغییر‌ نکرده‌ و بیشتر‌ سیلاب‌ها در فضای داخل‌ دهان، ساخته و پرداخته شوند.»

تحریر و چهچه و مشخصات آن

تحریر، صوتی آهنگین است ‌‌که‌ از عبور هوا و ارتعاش تارهای صوتی به وجود آمده و می‌تواند شکل‌ها مختلف به‌‌ خود‌ بگیرد‌. در حین تحریر، هوای داخل ریه، هنگام عبور، همواره باید به‌وسیلهء ماهیچه‌های صوتی، قطع و وصل‌‌ گردد.

«تحریر، اجرای نت‌هایی است در داخل حنجره، پایین‌تر از حلق که با‌ به‌کارگیری ماهیچه‌های حنجره به‌ وجود‌ می‌آید و حالت آن در رابطه با جنس صدا و سلیقهء خواننده، همچنین شیوه فراگیری و قدرت تکنیکی او، فرق‌ دارد.»

انتخاب نوع تحریر در آواز سنتی، بسته به دستگاه و گوشه‌های مختلف متنوع‌ بوده و خواننده با توجه به کیفیت‌ گوشهء دلخواه، تحریر مناسب را با ملودی زیبا، همراه کرده و معمولا آن را پس از اتمام هر مصراع در پی شعر می‌آورد.

هنگامی‌که نواهای‌ موسیقی‌ اصیل ایرانی را تحلیل می‌کنیم، گذشته از توجه به گام و مدگردی‌های مختلف، که جا دارد مورد تحقیق قرار گیرد، آنچه در تمام این ملودی‌های زیبا مورد توجه قرار می‌گیرد، تنوع‌ تحریرها‌ و غلت‌های‌ مختلف است. خصوصا در مکتب آواز ایرانی، بدون شک نیمی از لطف و جاذبهء آواز و هنر خواننده، در همین‌ تحریرهاست که بنابه سلیقهء خود، در جای مناسب به‌طور متنوع‌ به‌کار‌ می‌رود. شاید در ابتدا، این تحریرها و غلت‌های‌ زیبا، تقلیدی از طبیعت و مرغان خوش الحان باشد، آنچه امروز به نظر می‌رسد این است که تقریبا هیچ‌گوشه‌ای از آوازهای ما وجود‌ ندارد‌ که‌ خالی از این صنایع بدیع‌ یعنی‌ تحریرها‌ و غلت‌های زیبا باشد.

به‌طورکلی هرکدام از خوانندگان معروف و مایه‌دار، سلسله تحریرها و غلت‌های مخصوص به خود داشتند که‌ تقلید آن حتی برای‌ سایر‌ خوانندگان‌ مشکل است، از جمله خوانندگان قدیم که به‌ لطف‌ تحریر معروف بودند، طاهرزاده‌ و حبیب اصفهانی (معروف به حبیب شاطرحاجی) را می‌توان نام برد. حبیب، در تنوع تحریر و لطف‌ غلت‌ها‌، سلیقهء‌ خاصی داشت و گذشته از صدای گرم و دلنشین، اشعار نغزی از‌ حفظ بود که مناسب حال مجلس می‌خواند.»

زیباترین شکل تحریرها، چهچه‌هایی است که همچون چهچهء قناری و هزاردستان‌ است‌. چهچه‌، صرفا حالتی از تحریرهاست که از ته حنجره با مخرج «ها‌» و «ه‌» ادا می‌شود.

تحریرها، از چهچه‌ها و ادوات دیگری که مکمل چهچه‌هاست، تشکیل شده و به صورت «آ» و حالاتی بین ‌«آ» و «ها‌» از‌ حنجره و گاه به صورت تحریرهای مخفی، بیان می‌شود. گاهی بعضی از نت‌های‌ تحریر‌، فقط‌ در فضای دهان‌ بیان می‌گردد ولی چهچه، صرفا از ته حنجره ایجاد می‌شود.

گاه‌ تحریرها‌، کامل‌کنندهء‌ جمله موسیقی شعرند و یا گاه کامل‌کنندهء یک فراز شعر، لیکن خود تحریر می‌تواند موتیف‌ها‌ و جمله‌بندی‌های‌ جدا از شعر داشته و برای خود، بخشی از یک فراز موسیقی باشد که‌ با‌ تکنیک‌ تحریر، بیان‌ می‌شود.

از نظر تکنیکی، اجرای تحریرها می‌بایستی دارای خصوصیات زیرا باشد:

  1. کیفیت‌ صافی‌ و زلالی، بدون خش بودن چهچه‌ها و تحیرها در اجرا.
  2. متعادل بودن تحریر از نظر‌ شدت‌ و ضعف‌، به‌طوری‌که شدت بیش از حد باعث خشونت تحریر شده و ضعف‌ زیادی نیز، از کیفیت تحریر‌ مناسب‌، می‌کاهد.
  3. روانی و پختگی و خوش‌حالت بودن تحریرها و تسلط بر چهچه‌ها و ادوات تحریر.
  4. به‌کاگیری‌ فرم‌ جمله‌بندی‌ و موتیف‌های متنوع و گوناگون بنابر سلیقه، آگاهی و توجه به شعر و نگاهداشتن اندازهء استفاده از تحریرها (زیرا‌ تحریرهای‌ بیش‌ از حد، از ارزش کار، می‌کاهد).
  5. رعایت زمان‌بندی مناسب در تحریرها، از‌ نظر‌ کشش‌ها و سرعت تحریر.

اینک، تحریر را از چهار جنبه بررسی می‌کنیم:

۱- ادوات تحریر، ۲- جمله‌بندی تحریر، ۳- زمان‌بندی‌ تحریر‌،  ۴- فرم به‌کارگیری تحریر

۱- ادوات تحریر

تحریر دارای ادوات و مخرج‌هایی است که به‌ گوناگونی‌ آن کمک می‌کند. این ادوات از صوت‌های‌ (ا، ا، ا، آ، او‌ ای‌) ساخته شده، ولی بیشتر از اصوات«ها‌»و«آ»به‌ دو شکل قوی و ضعیف و یا«ه»و«ا»و حالاتی مابین آن‌ها، که در فضای‌ داخل‌ دهان‌ ساخته و پرداخته می‌شود، متشکل می‌گردد‌. مانند‌«ها، آ، هاهئا‌، یاء‌، ا، هی‌ هو، ‌ ‌ه و ههئا-هه ا-هه هها) از‌ مجموعهء‌ متناوب این ادوات، همراه با نت‌ها و موتیف‌های مناسب و حالت دادن به آن‌ها‌، تحریرهای‌ دلپذیری ارایه‌ می‌شود.

در اینجا لازم‌ است که به ذکر‌ اجزای‌ ساختمان تحریر بپردازیم:

  1. صدا.
  2. مخرج‌ ادوات‌ تحریر، که بنابه شکل تحریر، جایگاه آن در ته حنجره، حلق و یا فضای‌ دهان‌، تفاوت است.
  3. این ادوات که‌ به‌ صورت‌ یک«وات»یا‌»نت‌»است. وقتی تکرار یا‌ ترکیب‌ شده و به شکل دوتایی و سه‌تایی و غیره‌ درآمده و شدت و ضعف می‌گیرد، نام‌هایی چون تکی، دوتایی‌، سه‌تایی‌ و. . . می‌پذیرد.
  4. از آرایش و همبستگی چند نت‌ تحریری‌ (که از‌ 01‌ تا‌ 21 نت بیشتر نیست‌) ، بافتی تحریر به نام«موتیف»به وجود می‌اید. بدین‌ترتیب می‌توان گفت که: «موتیف»کوچک‌ترین بافت‌ اصلی‌ یک جملهء تحریری است.
  5. زمانی‌که چند‌ موتیف‌ اصلی‌ تحریری‌ را‌، همراه با نت‌های‌ اتصال‌ آن‌ها، گسترش داده و در صورت لزوم با استفاده از کشش‌های مناسب و گاه تکرار یک موتیف (سه‌ یا‌ حد‌ اکثر چهار مرتبه) ، معنایی خاص و موسیقایی، به‌وجود‌ آوریم‌، یک‌«جمله‌ تحریری‌»را‌ پدید آورده‌ایم.
  6. هنگامی‌که جملات تحریری را با اتصالات خاصی که خود دارای بافتی در رابطه با بافت اولیه است، گسترش دهیم، یک«فراز تحریری»به‌وجود می‌آید و در‌ نتیجه، یک جملهء تحریری، از چند موتیف و نت اتصال و یک فراز تحریری، از چند جمله، تشکیل شده است.

انواع تحریرها

۱- تحریرهایی تکی، ۲- تحریرهای دوتایی، ۳- تحریرهای سه‌تایی، ۴- تحریرها چهارتایی، ۵- تحریرهای پنج‌تایی‌‌ ۶- تحریرهای‌ شش‌تایی، ۷- تحریرهای هفت‌تایی، ۸- تحریرهای هشت‌تایی

مشخصات تحریرها

۱- تحریرهای بلبلی، ۲- تحریرهای لنگ (مقطع) ، ۳- تحریرهای ساکن، ۴- تحریرهای زیرورو، ۵- تحریرهای یک در میان، ۶- تحریرهای دو تا یکی، ۷- تحریرهای چکشی، ۸- تحریرهای فراز و نشیب‌ یا‌ رفت و برگشت، ۹- تحریرهای‌ فرازین یا بالارونده، ۱۰- تحریرهای فرودین یا پایین‌رونده (نشیب) ، ۱۱- تحریرهای فواره‌ای، ۱۲- تحریرهای‌ مسلسل، ۱۳- تحریرهای پرشی، ۱۴- تحریرهای‌ گسسته‌ و پیوسته، ۱۵- تحریرهای دو به‌ دو‌، ۱۶- تحریرهای یک به‌ سه، ۱۷- تحریرهای طاق و جفت، ۱۸- تحریرهای سه به دو، ۱۹- تحریرهای دو به سه، ۲۰- تحریرهای سه‌تا یک، ۲۱- تحریرهای‌ یک دو یک، ۲۲- تحریرهای‌ یک، دو به دو، ۲۳- تحریرهای مخفی، ۲۴- تحریرهای بده بستان

بافت تحریری

در اینجا، برخی از مشخصات تحریری بافت‌های چند تحریر، مورد بررسی قرار می‌گیرد. لازم به ذکر است‌ که‌ برای‌ راحت‌تر بیان کردن برخی از مشخصات تحریری، نت‌ها را از پایین به بالا، با اعداد یک، دو، سه، چهار شماره‌گذاری‌ می‌کنیم.

تحریرهای تکی:

۱- تحریرهای بالارونده: که در آن، نت‌ها‌ به‌ صورت متوالی‌، یکی یکی، بالا رفته و گاه از اکتاوی به اکتاو دیگر می‌روند.

۲- تحریرهای‌ تکی پایین‌روند: نت‌ها به صورت متوالی، یکی یکی پایین آمده و گاه‌ از‌ اکتاوی‌ به اکتاو دیگر، می‌روند.

تحریرهای دوتایی:

۱- تحریر دوتایی ساکن: به صورت (دو‌-‌‌یک‌) یعنی تکرار دو نت، از نت بالا به نت پایین، به صورت متناوب‌.

۲- تحریر دوتایی بالا رونده: نت‌های متوالی، به طرف بالا، هرکدام به صورت‌ دو تحریر روی یک نت، اجرا می‌شود.

۳- تحریر‌ دوتایی پایین‌رونده: نت‌های متوالی‌، به‌ طرف پایین، هرکدام به صورت دو تحریر روی یک نت، اجرا می‌شود.

تحریرهای سه‌تایی:

بافت سه‌تایی یا تحریرهای سه‌تایی به فرم زیر باشد:

۱- سه‌تایی ساکن به‌ صورت، سه تحریر روی یک نت:  (یک، یک، یک)

۲- سه‌تایی فراز یا سه‌تایی متوالی به طرف بالا، به صورت سه تحریر روی سه نت متوالی از‌ پایین‌ به بالا.  (یک، دو- سه)

۳- سه‌تایی نشیب یا سه‌تایی متوالی به طرف پایین، به صورت سه تحریر روی سه نت متوالی از بالا به پایین‌.  (سه‌، دو،  یک)

۴- سه‌تایی چکشی، یا «دو تا یکی رو»به صورت، دو تحریر روی یک نت و تحریر سوم روی نت بالای آن.  (یک، یک‌،  دو‌)

۵- سه‌تایی«دو تا یکی زیر»: به صورت دو تحریر روی یک نت و تحریر سوم روی نت پایین آن. «دو، دو، یک»

۶- سه‌تایی زیر و روی پیوسته: به‌ صورت‌ تحریر‌ روی نت اول بوده، به نت بالایی رفته و برمی‌گردد، (یک، دو، یک)

۷- سه‌تایی زیر و روی گسسته‌: به‌ صورت‌ تحریر روی نت اول بوده، که فاصلهء سوم‌ بالا‌ رفته و به دوم برمی‌گردد.  (یک،  سه، دو)

تحریرهای چهارتایی:

بافت تحریرهای چهارتایی به قرار‌ زیر‌ است‌:

۱- در تحریرهای چهارتایی، تحریر چهارتایی ساکن، که تکرار چهاربار یک‌ نت، می‌باشد، در آواز بسیار نامأنوس‌ بوده و به کار گرفته نمی‌شود. به صورت (یک، یک، یک، یک)

۲- تحریرهای چهارتایی پرشی که خود بر سه نوع‌اند.

۲-۱- (یک‌، سه‌، دو، یک)

۲-۲- (یک، چهار، سه، دو)

۲-۳- (یک‌، پنج‌، چهار، سه)

۳- تحریرهای چهارتایی فرازین: به صورت‌ چهار‌ نت‌ متوالی، از پایین به بالا است.  (یک، دو، سه، چهار) که در آواز نامأنوس‌ و نازیباست‌.

۴- تحریرهای چهارتایی فرودین: به صورت چهار نت متوالی از بالا‌ به‌ پایین است که به آن چهارتایی چکشی هم‌ می‌گویند. این تحریر در آواز‌، کمتر‌ مورد‌ استفاده قرار می‌گیرد ولی نامأنوس هم نیست.

۵- تحریرهای چهارتایی‌ طاق‌ و جفت فرازین: به صورت (یک، دو، سه، سه) ولی برعکس آن به صورت‌ (سه‌، دو‌،  یک، یک) در آواز نامأنوس می‌باشد.

۶- تحریرهای چهارتایی طاق و جفت‌ فرودین‌: به صورت (سه، سه، دو، یک) می‌باشد، ولی برعکس آن به صورت‌‌  (یک‌، یک‌، دو، سه) در آواز نامأنوس می‌باشد.

۷- تحریرهای چهارتایی رفت و برگشت‌: به‌ صورت‌ (یک، دو، سه، دو) می‌باشد و در آواز، بسیار استفاده می‌شود.

۸- چهارتایی رفت و برگشت: به‌طور معکوس: به صورت (سه، دو، یک، دو) است.

۹- تحریرهای چهارتایی سه تا یکی پیوسته: به صورت (دو‌، دو‌، دو، یک) است.

۱۰- تحریرهای چهارتایی چکشی یا سه تا یکی‌ چکشی‌: به صورت (یک، یک، یک، دو) است.

۱۱- تحریرهای‌ چهارتایی یک دو یک: به‌ صورت‌ (سه، دو‌، دو‌، یک‌) است.

۱۲- تحریرهای چهارتایی یک در میان، که خود بر چهار نوع است:

۱۲-۱- (یک‌، سه‌، دو، سه)

۱۲-۲- (یک، سه، یک‌، دو‌)

۱۲-۳- (سه‌، دو، سه، یک)

۱۲-۴- (سه، یک، دو، یک)

۱۳- تحریرهای‌ چهارتایی‌ یک‌ به سه پیوسته‌: به‌ صورت (یک، دو، دو‌، دو‌) می‌باشد. ولی برعکس آن به صورت (دو،  یک، یک، یک) نامأموس بوده و به کار‌ نمی‌روند‌.

۱۴- تحریرهای‌ چهارتایی یک‌ به‌ سه‌ گسسته: به صورت (یک‌، سه، سه، سه) می‌باشد و برعکس آن به صورت (سه،  یک، یک، یک) در آواز کم‌ استفاده‌ می‌شود.

۱۵- تحریرهای‌ چهارتایی‌ سه‌ تا یکی گسسته‌: به‌ صورت (یک، یک، یک، سه) می‌باشد که برعکس آن به صورت (سه،  سه، سه، یک) نیز‌ صادق‌ است‌.

۱۶- تحریرهای‌ چهارتایی‌ دو‌ به‌ دو‌ پیوسته‌: به صورت (یک، یک، ‌ ‌دو، دو) می‌باشد که برعکس آن به صورت (دو، دو،  یک، یک) نیز صادق است.

۱۷- تحریرهای چهارتایی‌ دو به دو گسسته: به صورت (یک، یک، سه، سه) است که عکس آن به صورت (سه، سه، یک،  یک) نیز صادق است.

تحریرهای پنج‌تایی‌:

بافت‌ تحریرهای پنج‌تایی:

۱- تحریرهای پنج‌تایی، یک، دو به دو: به صورت (سه، دو، دو، یک‌یک) است.

۲- تحریرهای پنج‌تایی دو به سه که خود بر سه‌ نوع‌ است:

۲-۱-(یک، دو، سه، دو دو) که از مشهورترین تحریرهای آوازی بوده و بسیار استفاده می‌شود.

۲-۲- (سه، دو، سه‌، دو‌ یک)

۲-۳- (دو، دو، سه، دو، یک)

۳- تحریرهای پنج‌تایی، سه به دو که خود بر دو نوعند:

۳-۱- به صورت (سه، دو‌، یک‌، دو، یک) است.

۳-۲- به صورت (یک، سه، دو، سه، دو) است.

 تحریرهای شش‌تایی تا هشت‌تایی نیز، در حقیقت ترکیبی از تحریرهای تکی، دوتایی، سه‌تایی، تا‌ پنج‌تایی‌ به‌ شکل‌های گوناگون است که اگر گفته شود، سخن به درازا کشیده می‌شود. امید است در تحقیق‌های بعدی، دربارهء تحریرها، بیتشر کنکاش نموده و این مبحث بسیار گسترده را، بیتشر بررسی‌ نماییم‌.

۲- جمله‌بندی تحریر‌

همانطور که گفته شد، جمله‌بندی تحریری از مجموع موتیف‌ها که بافت‌های تحریری مختلف دارند، ساخته‌ می‌شود، این‌ موتیف‌ها بنابه ردیف یا گوشه و سلیقه خواننده، به شکل‌های مختلفی با‌ کشش‌ها‌ و اتصالات‌ مناسب، با یکدیگر ترکیب شده و جملات زیبای تحریری را به‌وجود می‌آورند.

به عنوان مثال، جمله‌بندی تحریری زیر ‌‌در‌ دستگاه سه‌گاه از آواز سید حسین طاهرزاده در زیر آورده شده است:

۳- زمان‌بندی تحریر

زمان‌بندی تحریر، به متر و اندازه و سرعت و متانت تحریرها، گفته می‌شود. برخی‌ از خوانندگان، کشش‌های زیاد بین تحریرها می‌دهند. برخی دیگر، به صورت تک‌تک تحریرها‌ را اجرا کرده و بعضی‌ نیز‌، سریع به صورت بلبلی، ولی‌ بطور مسلم، تحریر در صداهای بم، متین‌تر و درشت‌تر و با تکیه اجرا می‌شود، درحالی‌که تحریرهای اوج، سریع‌تر

بوده دارای چهچه می‌باشد.

۴- فرم به‌کارگیری تحریر

تحریرها، در جایی‌ از آواز و به گونه‌ای باید به کار گرفته شود که لطمه‌ای به معنی یا شنیده شدن شعر، نزند، بلکه به‌ زیبایی و درک بهتر شعر، کمک نماید؛حتی تحریرهای کمی در حد‌ سه‌ تا چهار نت، که در سیلاب‌های شعری، با سلیقهء یک خوانندهء استاد و توانا، ارایه شود. به زیبایی آواز می‌افزاید، درحالی‌که افراط در تحریرها و تکرار بیش از سه بار یک موتیف‌ و استفاده‌ از تحریرهای نامناسب، دور از شایستگی آواز بوده و آن را خسته‌کنند و ناهنجار می‌سازد.

زمان‌بندی در آواز

زمان‌بندی در آواز، در حقیقت همان ریتم آواز، از نظر سرت و یا‌ متانت‌ آن‌چه در بیان شعر و چه در تحریر،  محسوب می‌شود. ازاین‌رو خواننده علاوه بر شناخت زمان‌ها و کشش‌ها و کیفیت آن‌ها، می‌بایستی سلیقهء لازم را داشته‌ و حالات و اندازهء کشش‌ها و زمان سکوت‌ها را‌ ر عایت‌ نماید‌. اساس زمان‌بندی در آواز برپایهء‌ مفاهیم‌ شعر‌ و شخصیت‌ است.

© Copyright 2023-2026 mrshajarian.com | توسعه و طراحی توسط: Nowruz Studio